پایگاه اینترنتی روز نگار بنا بر اهمیت این موضوع با پروفسور میر عبد الرووف ذاکر که، در این دو عرصه، آموزش های عالی و تجارب فراوانی دارد، گفتگویی به عمل آورده است که، در زیر شما را به خواندن آن فرا می خوانیم.
به ایستگاه نشریه ی اینترنتی اطلاعاتی، فرهنگی، علمی، سیاسی و اجتماعی روزنگار خوش آمدید!
تیشه ی فرهاد، بازوی رستم
لطفاً بهانه ای، که کمی شادی آورد
ویرانه را بگیرد و آبادی آورد
مطهر شاه اخگر ـ فبروری ۲۰۲۵
ونکوور ـ کانادا
لطفاً بهانه ای، که کمی شادی آورد
ویرانه را بگیرد و آبادی آورد
از گرمی های ساختگی خسته گشته ایم
یک کم فضای گرمِ خدا دادی آورد
بیگانه مانده ایم ز اصل پدربزرگ
حال و هوای خانه ی اجدادی آورد
قدِ بلند فکر مرا سایه تا شود
نخلی بلند، با قد شمشادی آورد
در پیشِ روی کوه و مراد آن طرف اسیر
دل، ملزم است تیشه ی فرهادی آورد
رستم کجاست تا که به او اقتدا کنم
باعزم جزم، بازوی فولادی آورد
دستم بگیرد و به نبردم شود رفیق
بار دیگر به خانه ام آزادی آورد
با لرزه های خُرد، نیفتد نهاد ظلم
کاری بکن که لرزه ی بنیادی آورد
منگل هنرمندی که، در
ملای عام تیرباران شد
به خاطر گرامی داشت از زنده گی پربار و تیر باران بیرحمانه ی یک آواز خوان، یک شاعر و یک پهلوان نازنین بدخشان، استاد فیض محمد منگل بدخشی. فیض محمد منگل یک نام ماندگار، از یک آواز خوان نامدار و نمادی از یک چهره ی جاودان و بی بدیل محلی می باشد. نامی، که حتی امروز در نبود او هم در صدر فهرست نوازنده گان، آوازخوانان و ورزشکاران عرصه ی پهلوانی بدخشان و بویژه شهرستان جرم استوار و پابرجا به چشم می خورد.
فیض محمد منگل، که تخلص او به کدام قوم و قبیله ی خاصی تعلق ندارد، انسان مهربان مرد قوی هیکل، شخص بزله گو و شوخ مزاج و همچنان آواز خوان حنجره طلایی ای میباشد که، در خطه ی نامور جرم بدخشان زاده و در دامان طبیعت سبز و پربرکت همین دیار فضل پرور، بزرگ شده است.
فیض محمد منگل افزون بر اینکه حایز استعداد والا در ورزش پهلوانی و هنر سرود خوانی بود، نمادی از یک شاعر شهیر محلی را نیز تشکیل میداد.
او در وصف طبیعت، میهن، دانش و آموزش شعر می گفت و یاران تیم هنری اش، این شعر ها و این ترانه های وی را با استفاده از ابزار موسیقی محلی؛ چون دمبوره، چنگ، دف و غیجک همراهی میکردند. او خود دمبوره نواز خوبی بود و به هنگام اجرای هنر آواز خوانی، سراینده ی دیگر محلی، عمدتا مرحوم خلیفه دوست محمد «مشهور به خلیفه دوست» از طریق نواختن رباب پارچه های او را رونق می بخشید.
پهلوان فیض محمد منگل علاوه بر سروده های شخصی خویش اشعار دیگر عرفانی، حماسی و تاریخی را، از شاعران نامدار زبان فارسی، چون حافظ، سعدی و مولانای بزرگ، انتخاب و به سبک موسیقی تاجیکی بدخشانی می خواند و از این راه به هنر و فولکلور دیار خویش غنای بیشتر می بخشید.
پهلوان فیض محمد منگل در جشن های شادی و محافل عروسی همدیاران خود، بدون تقاضای پول و اجرت، داوطلبانه و با شور و شوق فراوان شرکت می ورزید و مورد تشویق و احترام همگان قرار می گرفت. او فقط به زبان فارسی تاجیکی شعر می گفت و به همین زبان ترانه می خواند.
من جناب پهلوان فیض محمد منگل را از نزدیک می شناختم. او همیشه لباس کرباس خط دار به تن و قاقمه ی پشمی دراز پهلوانی به شانه داشت. با متانت و سنگینی اما، بی کبر و بی غرور و چهره شاد، گام های متین می برداشت و در انظار عامه ظاهر می شد. خال سیاهی که بر پشت لب داشت، نیز ملاحت چهره اش را دوچندان می کرد.
وقتی که باهم می دیدیم، به عنوان یک جوان همدیار، بر من خیلی محبت می کرد و در مقابل، به صفت یک آدم کلان و یک انسان مهربان، از احترام ویژه ی نگارنده نیز برخوردار بود.
شیر و شکر خوانی از ویژه گیهای دیگر کار های هنری او بود. پهلوان فیض محمد با فرزند خرد سال خود، نیاز محمد منگل، که دشمنان مردم افغانستان او را در هنگام نوجوانی به شهادت رساندند، شیر و شکر می خواند و به مردمش شادی می آفرید.
{شیر و شکر در هنر در موسیقی فولکلور، به سنتی گفته می شود، که در آن دو آواز خوان؛ یکی با صدای نرم، لطیف و کشیده و دیگری با آواز قوی، رسا و چابک، پارچه ای را به اجراء در می آورند.}
افزون بر اوصافیکه تا اینجا برشمرده آمدیم، فیض محمد منگل به عنوان مامور حفظ جنگل های دولتی، با قبول زحمات فراوان، در برابر معاش یا مزد ناچیزی که، یگانه وسیله ی تامین نان و لباس او و خانواده اش بود، از کوه به کوه، از باغ به باغ، از جنگل به جنگل و از دره به دره ی دشوار گذر بدخشان، با سواری اسب ضعیف پیکر خود می گذشت و از باغها، درخت های پسته و جنگل عامه حراست می نمود.
در دورانی که فیض محمد منگل به کار آوازخوانی و موسیقی می پرداخت، در افغانستان فقط یک رادیوی دولتی به نام «رادیو کابل» وجود داشت. هنر مندان افغانستان از گوشه و کنار کشور به این رادیو مراجعه می کردند و در صورت پسند شدن آواز، سرود می خواندند.
اما، برای فیض محمد منگل، به خاطر داشتن لهجه ی بدخشانی اش، این فرصت خیلی اندک بود.
بنابر این از وی فقط چند سرود محلی در رادیو «کابل» ثبت گردیده است.
پس از اینکه در سال های ۱۳۵۵ ـ ۱۳۵۶ در دوران ریاست جمهوری سردار محمد داود، اولین تلویزیون دولتی در این کشور شروع به فعالیت کرد، همین محدودیت لهجوی پابرجا ماند و بنا براین، او باز هم نتوانست پارچه های زیاد هنری، را بطور تصویری تقدیم عزیزان و ثبت آرشیو تلویزیون نماید.
فیض محمد منگل در تابستان سال ۱۳۵۸ خورشیدی، هنگامیکه ولسوالی «شهرستان» زاگاه و زیستگاهش، بدست شورشیان تندرو اسلامی همدیار و همتبارش «مجاهدین کرام!» سقوط کرد، بخاطر انجام کارهای فرهنگی - اجتماعی و استعداد فطری و اکتسابی اش در این زمینه ها، در پیش روی درب ولسوالی و در جلو چشم اهالی شهر، بیرحمانه تیرباران گردید و به ابدیت پیوست.
روح این مرد بزرگ و فرزند جوان مرگش شاد و خاطره های هر دو نازنین بدخشان زمین جاودان باد!
برای شنیدن آواز رسا و جاودان آقای منگل بالای ویدیوی زیر فشار دهید.
انگیزه و تایخچه ی
سرود « کبگ دری»
این سرود زیبا و دلنشین که، به زبان فارسی دری سروده شده است و ترانه ی آن را امرالین کبیری آواز خوان خوش آواز تاجیکستانی با ساز و آهنگ ویژه ی خود به اجرا در آورده است، به اهمیت زبان مادری ما فارسی گویان جهان اختصاص داده شده است.
این آهنگ دل نشین در بین فارسی زبان های تاجیکستان، افغانستان، ایران و دیگر سرزمین هایی که به زبان فارسی « در هر سه گویش فارسی، دری و تاجیکی» حرف میزنند، دوستداران و شنونده گان وافری دارد.
www.roznigar.com
سوم جنوری سال ۲۰۲۵
از آنجایی که کبگ در بسی از اشعار شاعران شهیر زبان فارسی، نماد ی از ظرافت، غرور، ناز، آزادی، علقمندی بر زنده گی آزاد در دامان کهسار و طبیعت، خوش آوازی، پاکی و معصومیت را تشکیل میدهد، شاعر در این جا زبان مادری را با ارزش ها و اوصاف عالی کبگ پیوند میدهد.
حکیم ناصر خسر بلخی، در یکی از بیت های خویش نام کبگ را با این ارزشمندی یاد می کند:
چو کبگ دری، باز مرغ است لیکن
خطر نیست با باز، کبگ دری را
نظامی اندر وصف کبگ دری چنین میگوید:
چندانکه چو باز می پریدم
از کبگ دری نشان ندیدم
من درست نمیدانم که شاعر سرود « الا کبگ دری فریاد داری» چه کسی می باشد. اما بر اساس کنج و کاو های من بعمل آورده ام، شمار بیت های این پارچه بیشتر از آن است که، هنرمند معروف تاجیک، امرالدین کبیری در این ویدیو خوانده است.
در متن کامل این شعر، که به دست من رسیده است، افزون بر نام فیض آباد و بدرخشان، از جاهای دیگر نظیر؛ بلخ، بامیان، سرخان، فرخار، بخارا، فرغانه، کابل، تبریز، کشمیر، پامیر، زابلستان، سیستان، وخش، حصار، کاشغر، سغد، ختلانقراتگین، سمرقند و خوارزم نیز یاد شده است که، به بخش هایی میهن اجداری ما فارسی زبان ها یا ا قلمرو آریانای کبیر اشاره می کنند.
جاگذاری اسم این شهر ها و این مناطق فرهنگی ـ تاریخی در حقیقت ابعاد گسترده و زمینه های فراخ کاربرد زبان مادری مان، زبان فارسی را در گذشته و حال نشان میدهد.
در زیر نسخه ی کامل شعر « الا ای کبگ دری فریاد داری» را که، بدست من رسیده است مرور می فرمایید.
الا کبک دری فریاد داری
زبان مادری را یاد داری
به فیضآباد و دشت کبکریزش
ببینی ریزش کبک و گریزش
به یاد آید تو را پهنای تاریخ
همایون اختری و نحس مریخ
گذر سازی به دشت جانورسوز
به یاد آید نواهای جگرسوز
به هر وادیست از تو یادگاری
چو سالک در طریقت استواری
الا کبک دری فریاد داری
زبان مادری را یاد داری
نشانی از بُت فرخار داری
چو آهوی بخاری یار داری
تورا در کوه سُرخان دیده بودم
ز احوال دلت پرسیده بودم
تو با الحان فرغانی سرودی
بدانستم همان هستی که بودی
بسی بگذشت بر آن روزگاران
به تندی مثل تیر جان شکاران
الا کبک دری فریاد داری
زبان مادری را یاد داری
تو از سنگ بدخشان رنگ بردی
بسا که جای گندم سنگ خوردی
ز بلخ و بامیان آمد پیامت
که گردون تیر میبارد به بامت
تو را بیم عقاب تیز پر نیست
ز تیغ عصر کیهانت سپر نیست
نوایت لخت خون گردد عجب نی
که غم صد کوه و یک برگ طرب نی
الا کبک دری فریاد داری
زبان مادری را یاد داری
تورا در خون خود آغُشت خواهند
تو جان پاک و از تو گوشت خواهند
درای روزگاران ققبه ی توست
رهِ این کاروان از اقبه ی توست
چو یاد آرم ز «کبکان بیآزار»
منوچهری پدید آید به گفتار
تو در شعر دری نقش نگینی
به صورت هم به معنی دلنشینی
الا کبک دری فریاد داری
زبان مادری را یاد داری
اگرچه پارسا و گوشه گیری
اگرچه ساده و روشنضمیری
زبان تو زبان آشناییست
نوای تو به لحن آریاییست
اگرچه چون برادر با کبوتر
شدستی صلح را پیک و پیمبر
ولی همواره چرخ جنگانداز
تو را بر جنگ وادارد به انباز
الا کبک دری فریاد داری
زبان مادری را یاد داری
چو بشنیدند کبکان این خطابم
صدا کردند از هر کو جوابم
ز بلخ و کابل و تبریز و کشمیر
ز کوهستان همالیا و پامیر
هرات و زابلستان و سیستان
ز هند و کاشغر، پهنای آلان
ز وخش و از حصار و از بدخشان
ز سغد و از قراتیگین و ختلان
بخارا و سمرقند و زخوارزم
فزونتر زان چه می آید در این نظم
که ما در پاس وحدت استواریم
امانت را همیشه پاس داریم
زهی کبک دری فریاد داری!
زبان مادری را یاد داری!
مشهور ترین شهرک کیکی جهان
شهرکی را که، در ویدیو ها و تصاویر زیر مشاهده می کنید، از کیک ساخته شده است.
در این شهرک ده ها بلاک رهایشی بلند منزل، صد ها خانه، آپارتمان، ده ها قصر و ویلا، چندین تپه، جاده و قطار آهن را می بینید. همه ی اینها از آرد کیک، آب، شیر، شکر، دارچین و یک سری از مواد خوردنی دیگر ساخته شده اند. نه مانند خانه های عادی، از سنگ و چوب، آجور و آهن.
روزنگار ۱۹ دسمبر ۲۰۲۴
یکی از دختر های برگزار کننده ی این نمایشگاه، که در بخش پذیرایی کار میکرد، به من چنین گفت:
ـ این شهرک همه ساله به پیشواز جشن کریمیس، در شهر برگن، واقع در غرب ناروی، بنا می گردد.
این شهرک شکل یافته از خانه های کیکی و دارچینی، در واقعیت به عنوان یکی از بزرگترین نمایشگاه های کیکی جهان شناخته می شود. نام رسمی این شهرک Papperkakebeyen «شهر ساخته شده از خانه های کیکی و دارچینی» می باشد.
این بنا های جالب و رنگارنگ تشکیل دهنده ی آن از طرف کودکستان ها، مکتب ها، شرکت ها و هزاران خانواده ی ساکن شهر برکن، به رضا و رغبت خود شان ساخته می شوند.
شرکتی که، این کیک ها و این خانه ها را تسلیم می گیرد و به نمایش می گذارد، به نام Bergen Sentrum AS یاد می شود.
این شرکت در طول سال برای برگزاری این محیط جالب و دلنشین که، در ماه های نوامبر و دسامبر هزاران هزار جهانگرد و تماشاچی از آن دیدن می کنند، کار می نماید.
هدف از برگزاری این نمایشگاه مشهور اینها اند:
۱ـ پول فروش بلیط یا تکت آن جمع آوری می گردد و برای ارایه ی کارهای خیریه، بویژه به منظور کمک به کودکان نیازمند، به مصرف میرسد.
۲ـ دوم اینکه؛ این نمایشگاه فرصت خوبی را برای نمایش هنر والا و خلاقیت کودکان، نوجوانان، جوانان، افراد خانواده ها و شرکت های سهم گیرنده در ایجاد این شهرک زیبا و تماشایی فراهم می آورد.
۳ ـ این نمایشگاه که، از سال ۱۹۹۱ به این سو، همه ساله، در آستانه ی جشن کریسمیس برگزار می شود، یکی از اهداف آن را ایجاد فضای شادی و دوستی و فراهم آوری آب و هوای کریسمس و جشن سال نو نیز تشکیل میدهد.
در مجموع این نمایشگاه که، در برگن و حتی در تمام کشور ناروی و جهان خیلی شهرت دارد، نمادی از همکاری و همبستگی را، برای ایجاد سرور و شادی در روز های رخصتی کریسمس، در آستانه ی جشن سال نو میلادی تشکیل میدهد.
عکس و فیلم ها از: روزنگار
دید گاه ابن خلدون در مورد
رژیم های سیاسی جهان
ابن خلدون مورخ شهیر عرب "از کشور تونس" نخستین کسی است که پس از مطالعات و پژوهش های سیستماتیک، پیرامون رژیم ها و نظام ها ی سیاسی جهان، علم تاریخ را در زمره علوم تجربی و مثبته قرار داد .
محمد زمان نیکرای
نیویارک ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۴
ابن خلدون، دولتها و نظام های سیاسی را به یک ارگانیزم زنده تشبیه نموده میگوید :
همانطوریکه یک جسم زنده دوران معین حیات و زنده گی خود را سپری مینماید، یعنی اینکه تولد می شود، رشد و نمو میکند، جوان میشود و به پختگی میرسد، زوال می یابد و سر انجام می میرد، همین قسم دولت ها و رژیم ها ی سیاسی نیز همین چرخه حیات و زنده گی خود را می پیمایند .
این مورخ شهیر عرب با آوردن مثال های متعدد از نحوه بوجود آمدن و اضمحلال حاکمیت ها ی جهان در ساختار های امپراطوری، شاهی، جمهوری، امارتی، دیکتاتوری وغیره ، در برهه هایی از تاریخ ، طرز تفکر خود را وضاحت بیشتر داده می افزاید :
یک رژیم و یا یک نظام سیاسی در اثر یک کودتا، یک انقلاب و یا انتخابات بوجود می آید و از انجایی که مردم از حاکمیت قبلی بنا بر فساد، استبداد، بیعدالتی و بیکفایتی حاکمان و مقامات دولت گذشته خسته بوده و از آن متنفر میباشند، از نظام نوین استقبال و حمایت مینمایند . زمامداران نوین هم به نوبه خود در جهت بهبود زنده گی، رفاه و آسایش مردم و تامین عدالت اجتماعی تعهد سپرده و یک سلسله برنامه ها و اصلاحات را در عرصه های مختلف اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی طرح نموده و مطابق امکانات اجرا مینماید.
مگر باید اذعان داشت که این رژیم جدید بعد از مدتی که پایه های حاکمیت و اقتدارش را استحکام بخشید، این احساس برایش پیدا میشود که زمان آن فرا رسیده است که از مزایای نظام جدید بهره مند گردد و ثمره زحمات خود را بچشد.
بنا بر همین طرز تفکر در منجلاب فساد و عیاشی و ثروت اندوزی و تجمل پرستی غرق میشود و بتدریج از مردم فاصله گرفته و مردم را فراموش میکند .در چنین وضعیت نابسامان مردم احساس مینمایند که مقامات و اراکین دولت، آنها را فراموش کرده اند و از خود شان می پرسند که چرا صدای شان شنیده نمیشود و چرا به مشکلات شان رسیده گی نمی گردد و ازین قبیل سوالات دیگر .
از جانب دیگر نارضایتی ها و مخالفت ها هم روز تاروز بیشتر میشود و مخالفت ها و اعتراضات اقشار مختلف مردم بتدریج به تظاهرات و نافرمانی های مدنی، خشونت ها منجر میشود، مگر رژیم هم برای بقای خود به قوه قهریه متوسل شده و هر نوع اعتراضات را سرکوب و مخالفین را زندانی می سازد. در چنین یک حالت بحرانی، مخالفت ها، اعتراضات، عکس العمل ها و سر انجام حرکت های مسلحانه سبب می شوند تا بالای رژیم فشار بیشتر وارد گردیده و شرایط ذهنی و عینی برای زوال و سقوط دولت آماده می شود. یعنی که دوره ی جوانی رژیم به پیری و زوال رسیده و ناگزیر سقوط میکند. به عبارت دیگر همین مرحله بحران را دوره زوال و نابودی نظام سیاسی میدانند .
با توجه به موضوعاتیکه فوقا از آن تذکر رفت تمام رژیم های سیاسی و دولت ها ازین فورمول ابن خلدون مستثنی بوده نمی توانند . قابل تذکر است که دوام رژیم ها و حکومات مستقیما به نحوه عملکرد و کارنامه های شان ارتباط دارد.
اگر یک نظر اجمالی به تاریخ جهان انداخته شود دیده میشود که نظام های مردم سالار و رژیم هایی که صادقانه بخاطر تامین منافع ملی ، عدالت اجتماعی، رفاه و آسایش مردم و برابری حقوق شهروندی کار و خدمت نموده اند، دوره جوانی شان طولانی تر بوده و بعد از گذشت شان در تاریخ به نیکی یاد میشوند.
مگر رژیم ها و دولت هایی که ظالم، مستبد، دیکتاتور و خود محور بوده و منافع ملی و عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی برای شان اهمیت و ارزش نداشته باشد دوره جوانی و عمرش بی نهایت کوتاه بوده و در تاریخ به بد نامی یاد میکردند.
در تاریخ معاصر افغانستان، رژیم سلطنتی محمد ظاهر شاه، طولانی ترین دوره زمامداری بوده است. و ی نخستین پادشاهی بوده که مدت چهل سال حاکمیت را در اختیار خود داشت. اگرچه رشد و انکشاف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در دوره زمامداری وی خیلی بطی بوده مگر از یک سلسله خدمات و اصلاحات او در بخشهای مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، نمیتوان انکار کرد.
در دوران حکومت وی نظام شاهی مطلقه به شاهی مشروطه تغییر کرد. پارلمان تشکیل گردید. قانون اساسی ساخته شد. احزاب سیاسی فعال گردید و آزادی بیان داده شد. همچنان احداث سرک ها و شاهراه ها، ایجاد دانشگاه ها، شفاخانه ها، اعمار بند های برق وغیره را می توان مشت نمونه از خروار یاد آوری نمود.
کوتاه ترین دوره حکومت داری مربوط به حفیظ الله امین میباشد که بنام سفاک تاریخ و خاین ملی یاد میشود .
باتوجه به موضوعاتیکه فوقا یاد آوری شد دوره حاکمیت فعلی مطابق فورمول ابن خلدون بسیار کوتاه خواهد بود
از بهار تا شب بو
بانو سعید، هم شاعر و هم آموزگار
کمتر کسانی هستند که، در عرصه ی فرهنگ و ادبیات کار میکنند و با همکلاسی گرانقدر من، بانوی خردمند، بانو بهار سعید، این شاعران شهیر زبان فارسی، آشنایی نداشته باشند.
روزنگارـ ناروی
۷ دسامبر ۲۰۲۴
بانو سعید دانش آموخته ی دانشکده ی ژورنالیزم دانشگاه کابل می باشد و در عرصه ی زبان و ادبیات فارسی مدرک کارشناسی ارشد، را از دانشگاه تهران بدست دارد.
بانو سعید که، ما همکلاسی ها او را در دانشگاه کابل «بهار جان» می گفتیم؛ در اشکال کلاسیک، نیمایی و سپید شعر می سراید.
از ویژه گی های شعر بانو سعید یکی این است که، ایشان همیشه سعی میکند تا واژه های اصیل زبان فارسی را به جای واژه های عربی و بیگانه به کار ببرد. از این سبب میتوان گفت که بهار جان در پهلوی اینکه یک شاعر توانا است، یک معلم خوب و چیره دست زبان فارسی نیز می باشد
بنا براین خوانش سروده های بانو سعید را به دوستداران شعر، زبان و ادبیات پارسی و همچنان طرفداران پاکسازی این زبان از وجود واژه ها، اصطلاحات و عبارت های بیگانه «عمدتا عربی» سودمند و آموزنده می دانیم.
«روزنگار» در زیر، خواننده گان عزیز خویش را به خوانش یک سروده خیلی زیبا و بسیار دلکش بانو بهار سعید فرا می خواند.
گشنه ترین
یک نیمه شبِ زیبا پهلوی تو می مانم
سوزانیِ رویم را در روی تو می مانم
چشمان نیازم را در چشم تو می دوزم
دستان نوازش را در موی تو می مانم
من گشنه ترین شیرت، دندان شکارم را
بر گردن تب دار آهوی تو می مانم
بوی خوش آغوشم در سینه ی تو پیچد
یک باغِ گلِ تازه، شب بوی تو می مانم
از پیکر خود ریزم در پیکر پُر ریژت
از خویش تکیدن را هرسوی تو می مانم
دیوانه شوی با من از یک سُهِش تشنه
در گاهه ی سیرابی، جادوی تو می مانم
خوابت که برد شاید دزدانه روم خانه
پیراهن خوابم را پهلوی تو می مانم
خر چه داند قیمت قند و نبات
توبره ی کاه باشد و کنج رباط
در این ضرب المثل زبان فارسی، تنها در مورد خر، توبره و کنج رباط، به عنوان موجودات، اشیا و جایگاه های ساده بحث نشده است، بلکه گپ از این بالاتر می رود و در این ضرب المثل، که در قالب یک بیت آمده است، عالمی از مفاهیم و ارزش های عالی فرهنگی- اجتماعی و منطقی جای دارند. به بیان دیگر، این دو مصراع کوتاه به ما چنین آموزاند:
کسیکه، درک و فهمی درست از ارزش اشیا، منزلت اشخاص و جوهر مفاهیم ندارد، نمی تواند ارزش چیز های ظریف و گران بها را بفهمد.
دراین ضرب المثل "خر" نمادی از آدم جاهل ونادان و "قند" نمادی از یک شی و یک ماده ی ارزشمند می باشد، که شناخت واقعی آن به درک و ذائقه ی درست نیاز دارد.
توبره یا "خریطه ی کاه خوردن خر" هم به یک چیز ساده و بی ارزش اشاره می کند. کنج رباط نیز یک جای ساده و ویرانه ای است که، زیستگاه و جایگاه مورد علاقه ی خر ها می باشد.
پیام مهم این ضرب المثل برای ما ادم ها این است:
کسانیکه قدر چیز های مهم و با ارزش و ارزش منزلتی را که، دیگران به آنها قایل می شوند، نمی دانند و یا از روی نادانی و دلایل نامعقول دیگر آن را نادیده می گیرند مانند خر عمل می کنند.
ایشان فقط به چیز های ساده و بی ارزش چون توبره ی کاه و بالا و پایین انداختن توبره ی مذکور به سر خود، عادت کرده اند و در کنج رباط روز و شب شان را می گذرانند.
در زیر به چند مورد استعمال دیگر این ضرب المثل معروف اشاره می کنیم.
- برای یک آدمی که، اصلا به کتاب و کتاب خوانی علاقه ندارد، شما یک جلد کتاب شهنامه ی فردوسی را می خرید و تحفه میدهید.
او به این تحفه با ارزش شما ارزش نمیدهد و به شما بگوید:
کاش به عوض این کتاب یک سامان بازی برایم تحفه می دادید، که با آن بازی و ساعت تیری میکردم.
یا این مورد دیگر:
- شما با یک آدم نادان به دیدن فیلمی که صحنه های آموزنده ی اخلاقی- اجتماعی را نشان میهد، می روید. او را از این فیلم خوش نمی آید و به شما میگوید:
برخیز برویم!
چندان فیلمی نبوده است.
آنگاه شما به فکر محتوای این ضرب المثل معروف می شوید و با خود میگویید؛
بزرگان ما درست گفته اند که:
خر چه داند قیمت قند و نبات
توبره ی کاه باشد و کنج رباط
گزارش ما از قبرس يا Cyprus
طي يك سفر سياحتي كه به كشور قبرس داشتم اين جزيره را يك منطقه زيبا، داراي ساختمان هاي مجلل و محلي مناسب و دلچسب براي سياحين دريافتم. لذا خواستم تا چشمديد هاي خود را از اين جزيره زيبا در طي چند روز محدود اقامتم خدمت خوانندگان گرامي تقديم بدارم.
روزنگار ـ یونس مرادی
۱۷ جنوری ۲۰۲۴
قبرس از نگاه مساحت سومين جزيره در درياي مديترانه است.
قبرس از كشور هاي سوريه ۱۰۵ كيلومتر، تركيه ۷۵ كيلومتر و شمال مصر ۳۸۰ كيلو متر فاصله دارد. قبرس ۹۲۵۱ كيلومتر مربع مساحت داشته و نفوس آن يك مليون و يكصد هزار نفر است.
آیینه و بازتاب آن در
فرهنگ زبان فارسی!
"آیینه مصحف" یا به زبان عامیانه "آینه مصاف" عقد پیمان مقدس همزیستی با صداقت و محبت، به حضور داشت "قرآن" و شهادت "آیینه" است.
آیینه یا Mirror را همه مان می شناسیم. این همان پارچه ای، ساخته شده از شیشه است که، به یک روی آن «ریز های فلز نقره ای رنگ قابل تورق» و جیوه «سیماب» مالیده شده است.
مهمترین خاصیت آیینه این است که، اشعه ی نور را منعکس می کند و از این راه انسان می تواند چهره ی خود را در آن ببیند.
آیینه به خاطر اینکه، زیبایی ها و زشتی ها را، عادلانه بدون کم و کاست انعکاس میدهد و انسان را متوجه زیبایی ها و زشتی های او می سازد، در فرهنگ و ادبیات انسان ها، از جمله در فرهنگ و ادبیات ما فارسی زبان ها، نقش و بازتاب برجسته ای دارد.
● اولین آیینه در کجا ساخته شد؟
درست معلوم نیست که آدم ها چه وقت آیینه را ساخته اند. اما، کهن ترین نشانه های آیینه، در ناحیه «اناتولی» ترکیه یافت شده است که، به سال های ۶۰۰۰ پیش از میلاد بر میگردد. حالا تاریخ ساخت و ساز آیینه هر دقت و هر چه که باشد، باشد. ما در این جا روی آن بحث نمی کنیم. بلکه، می خواهیم، انعکاس واژه ی آیینه را، به مثابه ی یک جسم واقعی ای که همه ی خوب و بد ما را انعکاس میدهد، در فرهنگ و ادبیات زبان فارسی مورد توجه قرار دهیم.
● آیینه ی سکندر
آیینه ای را می گفتند که، بر فراز مناره ی اسکندریه «شهر بندری مهم و دومین شهر بزرگ مصر» نصب کرده بودند. از آنجاییکه بنای شهر اسکندریه و مناره ی آن را به اسکندر مقدونی نسبت می دادند، آن آیینه را آیینه ی اسکندر نامیده اند و گفته اند که، آن آیینه را ارسطو برای اسکندر ساخته بود.
به بیت زیر توجه بفرمایید:
آیینه ی سکندر، جام جم است بنگر
تا بر تو عرضه دارد، احوال ملک دارا
حافظ شیرازی « ۷۲۷ ـ هجری قمری۷۹۲» در بیت بالا مقام آیینه را تا مرز جام جم یا « جامی که، در آن کل جهان دیده می شد » بلند می برد و بر این شی شیشه یی شکننده، ارزش کلان و مقام بالای فرهنگی و ناشکن می بخشد. از سوی دیگر حافظ در این بیت، توجه ی انسان را بر ارزش های روحی و شخصیتی او معطوف میدارد و آدمها ها را تشویق می کند تا، اهمیت خود شناسی و پرورش اخلاق نیکو را در زنده گی مورد تاکید قرار بدهند.
به بیان دیگر حافظ با این دو مصرع خویش میخواهد به ما به فهماند که، دنیا و مال و دارایی آن به هیچ کس وفا ندارد. آن طوریکه قدرت و ثروت به بزرگترین حاکمان و فرماندهان جهان، از جمله اسکندر، نمانده است، برای ما و شما نیز نمی ماند.
● آیینه در ضرب المثل های عامیانه:
واژه ی آیینه در ضرب المثل های زبان فارسی بازتاب بلندی دارد.
اینکه میگویند:
{دوست آیینه ی دوست است} یک عبارت ساده نیست، بلکه، در این عبارت کوتاه مفاهیم کلانی نهفته است. این اصطلاح ساده، به ما خاطر نشان می سازد که، رفتار و نگرش ما نسبت به دیگران، بر اساس رفتار و نگرش آنها در برابر ما شکل می گیرد. به عبارت دیگر، دوستان باید مانند، آیینه و بدون کم و کاست، همه خوبی ها و بدی های دوستان را، در پیش چشم آنها مجسم سازند.
● آیینه در فرهنگ و ادبیات
آیینه در فرهنگ مظهر پاکی است. مظهر صداقت است. بازتاب دهنده ی پاکی و صفایی است. همچنان آیینه در ادبیات زبان فارسی، به چیزی اشاره می کند که، تصویرها و تشابهات را، نشان دهد. آیینه در اصطلاحات مختلف فرهنگی و ادبی ما، به عنوان وسیله ای برای انعکاس و تجسم واقعیت ها، احساسات و مفاهیم مورد استفاده قرار می گیرد.
به گونه ی مثال:
« آیینه ی دل شکسته» که، در ادبیات فارسی کاربرد زیادی دارد، یک تصویری زبانی است که، میگوید:
مانند یک آیینه ای که، شکسته باشد و تصویر در آن کم و بیش مغشوش به نظر آید، دل فرد نیز می تواند تحت تاثیر شکسته گی ها و ناراحتی های او قرار گیرد و این احساسات در رفتار و گفتار او نمایان گردد.
● آیینه ی عروسی" آیینه مصحف"
رسمی را گویند که، در مجالس عقد و ازدواج، در زیر پرده و به دور از چشم دیگران، رو به روی عروس و داماد به اجرا در می اید.
این رسم را ما فارسی زبان ها { در شکل عامیانه آیینه مصاف می گوییم که، همان آیینه مصحف} است.
« آیینه مصحف» یک عنعنه ی ساده و یا رواجی برای شادی و ساعت تیری نیست. بلکه، آیینه مصحف" به زبان عامیانه، آینه مصاف" یک ارزش بسیار کلان و پنهان فرهنگی را با خود دارد.
در مراسم آیینه مصحف که، عروس و داماد صورت یکدیگر را، پس از عقد نکاح شرعی و اعلام ازدواج قانونی در آیینه می بینند. انگاه و آنجا، به دور از چشم دیگران و به حضور داشت قرآن و به شهادت «آیینه» با همدیگر پیمان همزیستی، باصداقت و وفا داری می بندند.
از همین سبب است که، آیینه و آیینه مصاف " مصحف" در محافل عروسی ما فارسی زبان ها ارزش کلان فرهنگی دارد و یک جزء فراموش ناشدنی عروسی ها به شمار می آید.
●آیینه ی بخت
آیینه ی بخت اصطلاحی است که، به عنوان یک باور یا آیدرولوژی، در برخی از فرهنگ ها و مذهب های شرقی، از جمله، فرهنگ های چین و جاپان وجود دارد. این عده از مردمان چنین فکر می کنند که، سرنوشت، آینده یا شانس های خوب و بد شان را در آیینه می توانند مشاهده و یا پیش بینی کنند.
● در فرهنگ های غربی
در برخی از فرهنگ های غربی نیز مفاهیم مشابهی وجود داد. از جمله اصطلاحاتی مانند، «قدرت تجلی ذهن یا« قانون جذب» که، به تاثیر ذهن بر واقعیت اعتقاد دارد. بر اساس اصول "قانون جذب" و "قدرت تجلی ذهن" افکار و احساسات آدم ها بر واقعیت ها تاثیر مستقیم می گذارند و باورمندان این تیوری می توانند آنچه را که، باور دارند، با خوش بینی و مثبت اندیشی، به سمت خود جذب کنند. این اعتقاد خوبی ها و بدی ها، هر دو را شامل می گردد.
واژه ی «چله»
و معانی تقویمی،
مذهبی و فرهنگی آن!
در زبان فارسی واژه هایی وجود دارند که، از لحاظ نوشتار به یک شکل می آیند اما، در مناسبت های مختلف معانی گوناگون زمانی، مذهبی، فرهنگی، رزمی و غیره را افاده می کنند. «چله» یک مثال خوبی از این واژه ها است که، در زمینه های مختلف کاربردی، معانی و مفاهیم متنوعی را افاده می کند.در زیر به شماری از زمینه های کاربردی زمانی «تقویمی»، فرهنگی، مذهبی و سنتی این واژه اشاره می کنیم.
چله « زه کمان» Bow string
چله در این مناسبت، مخفف چهل لا، نخ تابیده، نخی که از تار های باریک تابیده شود و به معنی «زه کمان» مورد استفاده قرار می گیرد.
مانند جمله ی زیر:
در زمان های قدیم چله "زه کان" را از تار روده و پوست حیوانات می ساختند.
چله بری Taking a child out
چله «چهله»، در این مناسبت به معنای چهل روز گذشه از وقوع یک رویداد اجتماعی میباشد. در ارتباط کودکان نوزاد، رسم بر این است که، در روز چهلم پس از تولد، کودک را، برای اولین بار از خانه بیرون می برند. در بعضی از مناطق فارسی زبان این عنعنه را «چله گریز» می نامند. کسانیکه کودک شان را " چله گریز" میبرند به این باور اند که، نوزاد در چهل روز اول زنده گی خود، در برابر خیلی از میکروب ها مقاومت ندارد و پس از گذشت چهل روز بدن او این مقاومت را حاصل می کند.
چله « چهله ی مرده گان Fortieth day after death
یک زمینه ی دیگر کاربرد واژه چله «چهله» ارتباط می گیرد به آداب و رسوم مرده و مرده داری در جامعه ی مسلمان ها.
دلیل اصلی برگزاری رسم چله یا چهلم مرده، فراهم آوردن ف فرصت خاص برای اتحاف دعای آمرزش و طلب آرامش روح عزیزان از دست رفته ی خانواده ها می باشد.
مانند جمله های زیر:
خیلی از علمای دین هزینه کردن پول زیاد را، در مراسم چهلم مرده گان لازم نمی دانند.
چله ی زمستان Forty days of winter
چهل روز اول زمستان «چله ی کلان» و بیست روز پس از چله ی کلان را «چله ی خرد» گویند.
توجه باید داشت که، شب اول ماه جدی «دی ماه» را «شب چله» نیز می نامند که، دراز ترین شب ها در تقویم هجری خورشیدی است.
به جمله ی پایین نگاه کنید:
برای با خوش گذشتاندن شبهای دراز و تاریک زمستان، فارسی زبان ها محافل شب نشینی برپا می کنند. در این محافل شعر و شهنامه می خوانند و با هم قصه می کنند.
چاق و چله Chubby
به معنای گوشتالو، فربه، سالم، تندرست و سر حال.
به جمله ی زیر توجه کنید:
این نظر همیشه نمی تواند درست باشد که؛ آدم های چاق و چله، انسان های
کامل و تندرست هستند.
چله نشین Recluse
یکی دیگر از موارد استعمال واژه چله را در عبارت «چله نشینی» مشاهده می کنیم.
چله نشینی خلوت چهل روزه ای است که، مرتاضان «ریاضت کشان» برای ریاضت و عبادت به عمل می آورند.
این کار عمدتا با هدف بدست آوردن توانایی های لازم، برای سیر و سلوک انجام می شود.
چله «انگشتر» The ring
چله «حلقه یا انگشتر» در زمینه ی ازدواج معمولا به انگشتر عروس یا داماد اشاره دارد که، نماد تعهد و اتحاد بین همسران است.
چله در جریان مراسم جشن عروسی تبادل میگردد. به جمله ی زیر توجه کنید:
در جوامع شرقی، چله ی عروسی ارزش خیلی خاص و بلند عاطفی دارد. چله ی عروسی، به عنوان نماد اتحاد زناشویی پوشیده می شود.
یک مرور کوتاه، بر رویداد های سالیکه گذشت
جهان ما در سالیکه گذشت، حوادث و رویداد ها، تغییرات و تحولات زیادی را در عرصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تجربه نموده است. در این سال روابط سیاسی و دیپلوماتیک جدید شکل گرفت و رقابت ها، در راستای گسترش ساحه ی نفوذ، منجر به درگیریهای نظامی در ساحات مختلف کره خاکی ما گردید..
در طی سال گذشته، درشرق میانه تحولات عظیمی، درعرصه سیاسی بوجود آ مد. روابط ایران وعربستان بهبود یافت و روابط اسراییل با کشور های امارات متحده عربی ، بحرین و عربستان نیز برقرار گردید. از جانب دیگر رقابت های جهانی منجر به مرز بندی های جدید، برمحورهمکاری های نزدیک استراتژیک دول وکشور ها گردید.
بقلم: محمد زمان نیکرای
روزنگار ۴ جنوری ۲۰۲۴
سازمان همکاری شانگهای بیشتر از پیش فعال و در رابطه به قضایا و رویداد های جهان حساس و موضعگیری های مشخصی داشته است. همه این موارد بیانگر این واقعیت است که جهان بسوی چند قطبی شدن در حرکت است. قابل تذکر است که، رقابت های جهانی بویژه بین ابر قدرت ها سبب یک سلسله تشنجات، رویا رویی و در گیری های نظامی در نقاط مختلف جهان گردیده و پیامد ها ی ناگوار و مصایب بیشماری را در قبال داشته است .
یلدای تاریخی ـ فرهنگی
در راه پر فراز و نشیب!
شب یلدا « تاریک ترین و دراز ترین شب سال » یکی از جشن های باستانی در تاریخ و فرهنگ آریانای کبیر بوده است که، برای سال ها و سده های متمادی، به تاریخ ۲۱ یا ۲۲ دسامبر، در نزدیکی نخستین روز زمستان برگزار می شود.
این جشن تاریخی ـ فرهنگی باورهای مردمان آریانای کبیر را، پیش از ورود اسلام، از شبه جزیره ی عرب، به این سرزمین، به تصویر می کشد.
ر ـ جرمی «روزنگار»
۲۰ دسامبر ۲۰۲۳
شب یلدا نقطه ی عطفی را، در نبرد نور و روشنایی با، ظلمت و تاریکی تشکیل میدهد. این شب به مثابه ی آغاز روز های سرد زمستان، نماد مقابله با تاریکی و تجلی نور در زنده گی انسان به شمار می آید.
در فرهنگ آریایی ها، شب یلدا با مفاهیمی چون تجدید حیات، پاک سازی انسان از گناهان و امید به نور و روشنایی همراه بوده است.
بنا بر این شب یلدا، در اسطوره ها و افسانه های آریایی جایگاه ویژه ای دارد و به عنوان یکی از رویداد های فرهنگی ـ مذهبی مهم، از سوی ملل و مردمان حوزه ی تمدنی آریایی، با اهمیت و احترام فراوان جشن گرفته می شده است.
هرچند، شکل گیری دقیق جشن های شب یلدا و اینکه، در کدام زمان و مکان آغاز شده است، بطور دقیق معلوم نیست. اما، مورخان به این باور اند که، مبداء آن به تمدن های باستانی مرزندگان، ایلامیان و هخامنشیان باز می گردد.
افسانه و افسانه گویی
میراث ارزشمند فرهنگی!
هر سال، وقتی که شب های سرد، دراز، تاریک و دلتنگ کننده ی زمستان فرا می رسند، به یاد دوران کودکی خود بر می گردم.
شب های افسانه یا به قول عامیانه «اوسانه» و اوسانه گویی در مخیله ام تداعی می گردند.
آری!
در گذشته ها و در دوره هایی که، مانند امروز تلویزیون، فیلم، پلی استیشن، ای پد، موبایل و حتی رادیو هم چندان نبود، خانواده ها، برای سحر کردن شب های دراز، سرد و تاریک زمستان، در خانه های ساخته شده از گل، سنگ و چوب و در زیر نور خیره ی چراغ های روغن زغر یا نفت سوز، به دور صندلی های چهار کنج می نشستند. بعضی از خانواده ها شاهنامه خوانی یا شیرجنگی میکردند و بعضی ها هم افسانه و افسانه گویی را وسیله ساعت تیری و شب گذرانی شان می ساختند.
افسانه های کهن که، با پیشرفت علوم و تکنولوژی زمینه های کاربرد شان خیلی کمرنگ شده است، داستان های سنتی و خیالی ای اند که، از ترکیب فرهنگ و اعتقادات یک جامعه شکل می گیرند و اکثرا ماجرا های مملو از پند و نصیحت را در دل خود جا داده اند.
افسانه ها به عنوان یک میراث کهن اجداد، از پدران به ما به ارث مانده و از سینه به سینه، بطور شفاهی انتقال یافته اند.
برخی از پژوهشگران عرصه ی فرهنگ به این باور اند که، افسانه ها از ماندگار ترین خاطرات دوران کودکی و مملو از ارزش های علمی و فلسفی برای ما می باشند.
در گذشته ها افسانه گویی یک هنر خیلی با ارزش زمان را تشکیل می داد. افسانه گویان هم آدم های خیلی زرنگ و مهم و همچنان مورد احترام همگان بودند.
افسانه گویی، نه فقط در بین مردمان فارسی زبان کشور ما، رواج داشت، بلکه در خیلی از شهر ها و روستا های ایران و تاجیکستان نیز به پیمانه ی وسیعی معمول بود. باری در یک کتاب خوانده بودم که در آن آمده بود.
آیا اسراییل می تواند
حماس را نابود کند؟
اسراییل پیوسته اعلام می دارد که، جنگ جاری را تا محو کامل گروه حماس ادامه میدهد. در اینجا میخواهیم این موضوع را به ارزیابی بگیریم و ببینیم که، آیا این یک کار ممکن است؟
دیروز به میانجی گری قطر آتش بس میان اسراییل و حماس، برای دو روز دیگر تمدید گردید. تمدید آتش بس که، حالا شش روزه ی اخیر که، در اثر فشار های جهانی بر اسراییل تحمیل شده است، زمینه را برای تامین مواد غذایی، دارویی و سوختی برای باشنده گان خسته از جنگ نوار غزه فراهم می آورد و این یک اقدام خیلی نیکو است.
روزنگار ـ ناروی
۲۹ نوامبر ۲۰۲۳
اسراییل به دنبال حمله ی غافل گیرانه ی نظامی گروه حماس، بر یک محفل رقص و آواز در یک کلوپ شبانه که، سحرگاه روز هفتم اکتبر به وقوع پیوست، به شمال غزه حمله کرد. تعداد زیادی را کشت. تعدادی را زخمی کرد و هزاران خانه، مکتب و بیمارستان را ویران و صدها نفر دیگر را گروگان گرفت.
تل ابیب به دنبال این ماجرا عملیات گسترده ی، نظامی هوایی، حمله زمینی و دریایی را نیز، علیه حماس در نوار غزه براه انداخت که، گفته می شود طی این عملیات و بمارد ها حدود ۱۳ هزار شهروند نوار غزه کشته و هزاران نفر دیگر مجروح گردیده اند.
اسراییل علی الرغم قبول آتش بس اخیر اصرار میدارد که، جنگ را تا از بین بردن آخرین فرد گروه حماس و به قول خود پاک سازی نوار غزه از وجود این گروه ادامه میدهد.
حالا پرسش این است که، آیا نتانیاهو می تواند حماس را بطور کلی از بین ببرد و نوار غزه را در قبضه ی خود درآورد؟
خیلی ها به این باور اند که، این برنامه و این اراده ی اسراییل به جایی نمی رسد و تل ابیب هیچگاه نمی تواند حماس را بطور کل از صحنه ی سیاسی ـ نظامی و از سرزمین نوار غزه براند و بین ببرد.
به دلایل زیر:
۱ ـ حماس یک گروه کوچک نیست
حماس یک چند نفر محدود و شورش گر تازه شکل گرفته ای نیست که، علیه اسراییل قیام کرده باشد. بر عکس این گروه پنج دهه پیش، در سال ۱۹۸۷ در فلسطین، به عنوان یک جنبش اسلامی و مقاومت در برابر اشغال اسراییل، عرض وجود و همواره در ضدیت با اشغال بوده است.
حماس از آن وقت تا امروز در بین دو میلیون شهروند نوار غزه رشد و انکشاف نموده و به نظر می آید از پایه های محکم اجتماعی، بر بنیاد اصول و ارزش های دینی و فرهنگی در بین این جمعیت برخوردار است.
شکست و از بین بردن حماس را به نوعی می توان محو و نابود ساختن کتله ی دو میلیونی فلسطینی های ساکن نوار غزه تعبیر کرد و این یک کار نه فقط دشوار بلکه، همچنان نا ممکن است.
مقتدر یفتلی، از دنیای کتاب و کتابخوانی میگوید!
سرعت در کتابخوانی بيشتر به محتوا و سبک نگارش نویسنده برمی گردد. این دو فاکتور عمده می توانند خواننده را به طرف یک کتاب بکشانند و زمان خوانش آن را نیز کوتاهتر سازند.
برای مطالعه ی متن های خشک و دلگیر، بايد زمان بيشتر را در نظر گرفت.
مقتدر یفتلی
موضوع بالا را آقای مقتدر یفتلی که، در دوران آموزش های دبیرستانی، در دبیرستان « لیسه ی کوکچه ی امروزی» به نام شاگرد کتاب خوان مشهور بود، در یک صحبت ویژه، پیرامون، کتاب و کتاب خوانی، به گزارشگر پایگاه اینترنتی {روزنگار} اظهار داشته است.
آقای یفتلی که، می گفتند؛ صدها جلد و شاید هم تمام کتاب های موجود در کتابخانه لیسه ی شاه محمود غازی « لیسه ی کوکچه ی امروزی» و کتابخانه ی عامه مربوط به مدیریت عمومی مطبوعات آن وقت ولایت بدخشان را خوانده بود، آموزش های عالی دانشگاهی دارد و بیش از دو دهه است که، در یک کشور اروپایی به سر می برد.
روزنگار ـ ناروی
۲۷ نوامبر ۲۰۲۳
در زیر باورها، گفته ها و تجربه های آقای یفتلی را، پیرامون کتاب و کتاب خوانی، عمدتا در دوران دانش آموزی او، بویژه پیش از بوجود آمدن دنیای کامپیوتر و دیجیتال، در مراکز فرهنگی و آموزشی با هم می خوانیم.
سید حسین برهانی
از زنده گی و احوال ناصر خسرو بلخی می گوییم!
ـ از مرو به جوزجان رفتم. نزدیک به یک ماه آنجا بودم و پیوسته شراب می خوردم. شبی در خواب دیدم که یکی مرا گفت:
«چند خواهی خوردن از این شراب که، خرد از مردم زایل کند، اگر بهوش باشی، بهتر».
من جواب گفتم که:
«حکما جز این چیزی نتوانستند ساخت، که اندوه دنیا کم کند.» (ناصر خسرو)
آری!
سید حسین برهانی، یکی از باستانشناس های جوان و خیلی با استعداد میهن ما که، در بحران های اخیر وطن را ترک نکرده و هنوز هم در آنجا به سر می برد، در یک گفت و شنود اختصاصی با خبرنگار پایگاه اینترنتی { روزنگار} در مورد شخصیت و کارکرد های علمی ـ فلسفی و فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی، ضمن اظهار مطلب بالا به گونه ی زیر توضیحات ارایه می نماید:
روزنگار ـ ناروی
۱۳ نوامبر ۲۰۲۳
این باستانشناس جوان، در برابر این پرسش که، ناصر خسرو را چگونه می شناسد، چنین میگوید:
ـ ناصر خسرو به عنوان یک مقام مذهبی معرفی و شناخته شده است.
علاوه بر این مردم او را بیشتر بر اساس، اشعار، سفر نامه و مرقد او که در دره ی یمگان بدخشان موقعیت دارد و با عرصه ی کاری ما ارتباط دارد می شناسند/ می شناسم.
این دانشمند، فیلسوف، شاعر و سخنور فرزانه ی جغرافیای فرهنگی ما، ابو معین حمید الدین ناصر بن خسرو بلخی، در سال ۳۹۴ ه ـ ق مطابق به ۱۰۰۴ میلادی در قبادیان، از نواحی بلخ دیده به جهان هستی گشوده است. در دوران جوانی علوم متداول زمان را آموخته و روش منطقی در سخن، ذوق سلیم در شعر و ذهنی تند در درک مسائل داشته است.
فریاد و ضُجّۀ والدین (مادران و پدران) در ماتم سرایی به اسم افغانستان!
یکی از خواننده های نشریه ی اینترنتی {روزنگار} اخیرا نامه ی سر گشاده ای را که، به آدرس رهبران جهان نوشته شده است، غرض نشر به ما فرستاده است. در ذیل متن این نامه را مطالعه می فرمایید.
خطاب به گردانندگان سیاست های جهانی؛
خطاب به دستگاه های بزرگ استخباراتی که جهان را تحت کنترول دارند؛
خطاب به دولت سازان و دولت شکنان بین المللی؛
خطاب به بایدن، پوتین، شی جینگ پین، ریشی سوناک، اولاف شولدز، مکرون و سایر دست اندرکاران مقتدر منطقوی و فرامنطقوی؛
بالآخره خطاب به انسان های که به انسانیت باور دارند.
کابل - افغانستان
سوم نوامبر ۲۰۲۳
می دانیم و متیقن هستیم که هیچ فرد، گروه، حزب، سازمان و حتی قلدری در داخل افغانستان نیست؛ تا به داد ملیون ها انسان گروگان در این ماتمکده رسیده و ناله و فریاد ایشان را بشنود و در نهایت مردم را از زیر سیطرۀ این آدم های وحشی (امارت طالبی)، رهایی بخشد.
در پهلوی اینکه موجودات زنده درین وحشت سرا، اراده و اختیار خود را در تمامی عرصه های مدنی و اجتماعی ندارند و فقر و بیکاری بیداد می کند، بزرگترین مشکل برای پدران و مادران در سطح یک فامیل، صرف دغدغۀ نان نه، بلکه کنترول و فراهم نمودن زمینۀ آرامش فرزندان شان است که چگونه بتوانند به نیاز های ایشان رسیدگی نموده و چگونه قناعت آنها را بدست آورند تا، با درک وضعیت برای مدتی صبر و استقامت داشته و آرامش خود را با امید به آینده حفظ نمایند. چیزیکه برای اکثریت والدین مقدور نیست.
از یکطرف جوانان در خانه ها محبوس هستند که شامل حال پسران نیز می شود. چون نه تنها فرصت های کاری و تحصیل برایشان میسر نیست که، با اندکترین سخن در بیرون از خانه با حاکمان، به بلای عظیمی گرفتار می شوند.
و از طرف دیگر دسترسی به وسایل الکترونیکی و انترنت باعث شده که جوانان از رویداد های روزمره آگاهی داشته و این امر باعث بروز تأثیرات مثبت و یا منفی در روحیۀ ایشان گردد. بطور مثال برای چند تن از همصنفی ها و یا شناخته های یک جوان، فرصت مهاجرت و یا تحصیل در خارج از کشور مساعد گردیده که، این امر باعث شده تا جوانان در داخل فامیل با تنبیه والدین، فشار بیاورند که " همگی به خارج رفت و ما هنوز درینجا هستیم" حالانکه اگر تعدادی را که این فرصت برایشان مساعد شده با تعدادی که بالاتر از ملیون ها نفر در افغانستان هستند مقایسه کنیم، دیده می شود که اصلاً تناسبی وجود ندارد.
در نهایت این تقاضاها و مشکلات، در داخل اکثریت مطلق فامیل ها تقریباً به یک کشمکش و افسردگی همه روزه تبدیل گردیده و در پهلوی اینکه به سویه ترین و با تجربه ترین والدین نمی توانند به حل مشکل بپردازند؛ حتی بخشی از ایشان مجبور شدند که خانه و زندگی خود را به فروش رسانیده و بی مضمون و بدون هدف به پاکستان و ایران مهاجر شوند.
مبتنی بر همین حقیقت مسلم است که فریاد خود را بلند می سازیم و شما را خطاب می کنیم چون می دانیم که فقط شما هستید که در کشور های عقب نگه داشته شده گروهی را به نام دولت حاکم و گروهی را سرنگون می سازید.
هرگاه بمنظور به هدف رسانیدن اهداف ستراتیژیک تان ذرۀ ترحم بر انسان روا نمی دارید؛ حد اقل خود تان را در جای مادران و پدران در جال افتیده و داغدیدۀ افغانی قرار دهید که چه حسی برایتان دست می دهد؟
شما را به هرچه مقدس می دانید: خدای عیسی، بودا، زردشت، محمد، موسی و یا هر چیزی که می پرستید؛ سوگند می دهیم که اندکی به ما ترحم کنید. از وجدان بیدار تان الهام بگیرید و بیائید و این تحفۀ مرگ آفرین تان را از میان بردارید. هرکسی را به عوض شان می آورید به جز از غنی فراری و خائن و رهبران قلدر و عیاش دهه های گذشته؛ بیاورید حتی اگر زادۀ انگلیس و یا روس هم باشد، اما ما را از شر این آفت بزرگ رهایی بخشید. چون می دانیم که فقط شما هستید که اگر در یک روز مبالغه شود، حد اقل در یک هفته این کار را می توانید انجام دهید.
۴۵ سال سپری شد و در نهایت آخرین تحفۀ نامیمون تان، جاهل ترین و وحشی ترین گروهی است که به هیچ یک از ارزش های انسانی به جز از خرافات و سنت های خودشان پایبند نبوده و خود شما بهتر از ما می دانید که چه مصیبت هایی نیست که روزانه بالای مردم بی دفاع و زخمی مان فرود نمی آورند.
چنین نیست که رسانه های غربی روزانه گویا تنها مظلومیت زن را در افغانستان انعکاس می دهند. ایکاش فرصت زندگی برای مرد این مخروبه سرا مساعد می بود. به همان پیمانۀ که زن تحت فشار است، مرد نیز زجر می کشد و جفا می بیند و ایکاش این ترفند های رسانه ای مؤثر واقع می شد.
با درود
بانو ناطق: نماد دانش، شعر و تعهد اجتماعی
بانو ذوفنون حسام ناطق، یک تن از زنان روشنفکر و پیشتاز میهن ما است. این بانو زاده ی یک خانواده ی فرهنگی سرزمین فضل پرور بدخشان و فرزند شاعر خوش نام و نشان زبان فارسی، شادروان عبدالستار ناطق، می باشد.
بانو ذوفنون حسام، آموزش های عالی دانشگاهی خویش را، در دانشکده ی ادبیات و علوم بشری دانشگاه کابل، تا مقطع کارشناسی ارشد «ماستری» به پایان رسانیده است.
بانو ناطق افزون برداشتن سمت معتبر استاد دانشگاه و آموزگار، مدتی را در مربوطات وزارت زنان افغانستان، از جمله، به عنوان رییس اداره ی ولایتی این وزارت در زادگاه خود «بدخشان» نیز کار کرده است.
این بانوی فرهنگ پرور، در باره ی شخصیت فردی، شعرو زنده گی شاعر شهیر زبان فارسی، مخفی بدخشی، پژوهش های زیادی انجام داده و در این موارد آثار و مقالات زیادی نوشته است.
نشریه ی اینترنتی {روزنگار} در باره ی دیدگاه های اجتماعی، ادبی و شعری بانو ناطق و همچنان در مورد کار کرد های ایشان در موارد بالا با، او مصاحبه ی مفصلی دارد که، آرزومندیم مطالعه ی آن برای خوانند گان ما دلچسپ و اطلاعاتی باشد.
ینی فولینگ و دیدگاه های او در باره شهرداری سونفیورد
بانو ینی فولینگ، از حزب مرکزی، به عنوان شهردار شهرستان سانفیورد، برای سال های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۷ انتخاب گردیده است.
او یک سیاستمدار معروف در منطقه ی «ویست لند» است که، در کار های شهرداری شهرستان و استان سابقه و تجربه ی طولانی دارد.
بانو فولینگ آموزش های عالی خود را، در رشته ی تکنیک کشاورزی تکمیل کرده است. افزون بر این، به عنوان مشاور اقتصادی در شهر «گولار» و دفتر فرماندار ولایت نیز کار کرده است.
اکنون که بانو فولینگ شهردار شده است، مردم شهرستان سانفیورد منتظر این هستند که، ببینند، فولینگ برنامه ها و چشم انداز های مطروحه ی خود را چگونه در عمل پیاده می کند.
از ارزشهای فرهنگی آثار
سعدی شیرازی میگوییم!
دستگیر نایل ـ لندن
«روزنگار» ـ ناروی
۱۸ ـ اکتبر ۲۰۲۳
در ادامه ی بحث ها و گفتگو های فرهنگی ـ آموزشی { ایستگاه اینترنتی «روز نگار»} این بار استاد دستگیر نایل مهمان هیات تحریر این نشریه است.
استاد نایل، این آموزگار مجرب، این شاعر پرتوان و این نویسنده ی خوش نام و نشان زبان فارسی، زاده ی شهرستان نهرین ولایت بغلان می باشد. ایشان دارای آموزش های عالی آموز گاری هستند و افزون بر تجربه ی فراوان در این زمینه، در سرایش شعر، داستان، طنز، مسایل تاریخی و مقالات نیز دست بلندی دارد.
آقای نایل باوجود اینکه در های حاضر در عرصه های فرهنگی و نگارشی مشغولیت های فراوانی دارند، این موقع را برای گروه تحریر{روزنگار} نیز فراهم ساختند تا با جناب شان، اندر مورد شخصیت فرهنگی، شاعر شهیر زبان فارسی، سعدی شیرازی، اندیشه ها، آثار و اثرمندی های شعری و ادبی او بر ادبیات معاصر کشور های فارسی زبان گفت و شنود کوتاه ویژه ای داشته باشیم.
گفت و شنودی که، در زیر شما را به خوانش آن در قالب: { پرسش های روزنگار ـ پاسخ های استاد نایل} دعوت میکنیم.
گروه "حماس" را بیشتر بشناسیم!
با وجود اینکه، هر روز، از ورای امواج رادیو ها، صفحات روزنامه ها و تلویزیون ها، اخبار و گزارش های هولناکی را در مورد رویداد های مربوط به جنگ جاری حماس و اسراییل می بینیم و می شنویم، گمان نمی برم، همه ی ما و شما با سرزمین فلسطین، گروه های سیاسی ـ نظامی امروز و دیروز آن، بویژه گروه حماس آشنایی داشته باشیم.
تبصره ی « روزنگار»
۱۷ ـ اکتبر ۲۰۲۳
از این رو بی مورد نخواهد بود اگر، در اینجا، در مورد آشنایی کوتاه گروه حماس که، همین اکنون در گیر یک جنگ تمام عیار با کشور اسراییل است، اطلاعاتی را با همدیگر شریک سازیم.
حماس یعنی چه؟
کلمه ی «حماس» در ذات خود یک واژه ی عربی است. به معنای؛ «تحریک، شور و هیجان.»
اما، در دنیای سیاست «حماس» اسم گروه سیاسی ـ نظامی« حرکت مقاومت اسلامی فلسطین» را تبلور میدهد. اسم گروهی را که، در سال ۱۹۸۷ در جریان انتفاضیه ی اول فلسطینیان، پا به عرصه ی وجود گذاشت.
انتفاضیه چیست؟
حال که از انتفاضیه نام بردیم، لازم است، بگوییم که انتفاضیه چیست و انتفاضیه ی اول فلسطینیان یعنی چه؟ تا عده ای از خواننده گان ما، بخاطر کار برد این اصطلاح، دچار چالش فکری و سردرگمی ذهنی نگردند.
اهداف پس پرده ی
عملیات اسراییل!
اسراییل پیوسته هشدار میدهد که، به زودی عملیات گسترده ی جنگی را از زمین، هوا و دریا، علیه فلسطینیان ساکن نوار غزه آغاز می کنند.
گفته می شود که، سه صد هزار سرباز اسراییلی، مجهیز با تجهیزات مدرن جنگی هم، از بهر این عملیات وسیع آماده شده اند.
اسراییل ظاهرا به خاطر جلوگیری از تلفات جانی غیر نظامیان به، ساکنان نوار غزه، که شمار آنها از یک و نیم میلیون نفر بیشتر خوانده می شود، دستور داده است که، در ۲۴ ساعت منطقه را ترک کنند و به قسمت های امن تر جنوب بروند.
روزنگار ـ ناروی
۱۵ ـ اکتبر ۲۰۲۳
حکومت نتنیاهو دلیل این عملیات گسترده ی هوایی، زمینی و دریایی را راه اندازی جریان جستجو و آزاد سازی حدود ۱۵۰ شهروند اسراییلی می خواند که، گفته می شود، چند روز پیش از سوی فلسطینیان گروگان گرفته شده اند.
املای درست را رعایت کنیم!
رعایت املای درست، در هنگام نوشتن متن ها و پیام ها ارزش زیادی دارد. املای درست به مخاطب یا گیرنده ی پیام کمک میکند تا، متن را به راحتی بفهمد و تفاوت های معنایی واژه ها را بدون ابهام تشخیص دهند. برعکس اگر در نگارش متن ها و پیام ها به رعایت املای درست توجه نشود، مخاطبان در اخذ و درک پیام ها دچار اشکال، ابهام و سردرگمی می گردند.
روزنگارـ ناروی
۱۳ـ اکتبر ۲۰۲۳
در زیر شماری از مزیت های رعایت املای درست را بر می شماریم.
وضاحت و روانی
رعایت املای درست به متن ها و نوشته های مان وضاحت و روانی می بخشد و از دچار شدن گیرنده ی پیام یا خواننده متن، با چالش های درکی و فهمی جلوگیری می نماید.
تقویت اعتبار
رعایت املای درست در متن ها اعتماد خواننده را، در برابر نویسنده یا فرستنده ی پیام بیشتر می سازد. دلیل آن هم اینکه؛ خواننده با دیدن املای درست می فهمد که، نویسنده به جزییات پیام خود توجه ی لازم را داشته است. از اینرو خواننده به محتوای پیام فرستنده زیادتر اعتماد میکند.
پیام رسانی درست
املای درست و نگارش صحیح واژه ها به نویسنده کمک می نماید تا، پیام خود را به درستی منتقل و مطلب خویش را به خوبی بیان دارد.
قابلیت جستجوی بهتر
متن هایی که با املای درست نوشته شده اند، کار پژو هشگران و جستجو گران، را ساده تر می سازند و به بهبود عملیات جستجوی موتور های جستجو گر نیز یاری می رسانند.
حرف اخیر هم اینکه:
آنکه با املای درست می نویسد، به درک بیشتر پیام و انتقال درست اطلاعات خویش کمک می کند.
پس بیایید درست بنویسیم تا، درست بفهمند!
( از: ر ـ جرمی)
چگونه شاعر شدم؟
حیات الله نیازی توضیح میدهد:
زادگاهم فیض آباد بدخشان، جنت نشان است. متولد سال ۱۳۲۳ هجری خورشیدی هستم. با از دست دادن پدر و مادر در آوان کودکی به سر پرستی عموی دلسوز و مهربانم، میرزا عبد الرزاق خان نیازی و مادر بزرگ مغفورم، از کودکی و نوجوانی پا به پایه ی جوانی گذاشتم.
از خانم عمویم بگویم. او چنان یک خانم مهربانی بود که، تا دیر زمان، از یتیم بودن خود چیزی نمی فهمیدم و او را مادر می خواندم و می شناختم.
روزنگار ـ ناروی
۱۲ـ اکتبر ۲۰۲۳
عمویم از خطاطان شهیرشهر، نویسنده توانا و شاعر زیبا کلامی بود. او آموزش خط نستعلیق، کوفی و شکست و همچنان قراعت قران کریم را برای شاگردان بسیاری رایگان می آموختاند.
خانه ی ما هم به یک مکتب خانه ی کوچک می ماند. تا وقتیکه ایشان در قید حیات بودند، وضع به همینطور بود. من نیز در فراکیری قرانکریم وآموزش هنر خطاطی افتخار شاگردی ایشان را داشتم.
کلانترین توصیه ی جناب شان برای من مطالعه ی کتاب بود. ایشان به من اجازه میدادند تا از کتاب خانه ی شان استفاده کنم. همچنان اجازه داشتم تا در موارد مواجه شدن با دشواری های مربوط به کتاب خوانی و مطالعه، از جناب شان بپرسم و راهنمایی های لازم کسب نمایم.
اسراییل زیر بال موشک های حماس!
جنبش مقاومت فلسطین در حدود یک سدهٔ پسین در وجود گروه های مختلف شبه نظامی ورهبران سیاسی در مبارزهٔ مسلحانه برضد سیادت طلبی اسراییل رزمیده است.
نخستین بنیانگذار این مقاومت شیخ عزالدین قسام (۱۸۸۲-۱۹۳۵م) از اهالی جبلیهٔ سوریه بود که به مبارزهٔ عملی برضد سلطهٔ یهود در شهرک «الحیفا» قیام نمود.
دکتر صابنظر مرادی
نهم ماه اکتبر ۲۰۲۳
پس از آن این جنبش به نام های مختلف از جمله «جنبش خلق برای آزادی فلسطین» برهبری دکتر جورج حبش، وحرکت های شبیه هم به رهبری فواد حواتمه، یاسر عرفات ودیگران زیر نام« سازمان آزادیبخش فلسطین بدون نتیجه ادامه یافته است.»
در وصف بدخشان
صنعت گری که نقش بدخشان کشیده است
از نور آفتاب درخشان کشیده است
از شرق و غرب عالم امکان گرفته وام
نام اش بدخش و جلوه امکان کشیده است
از کهکشان سبز و بلندای نه سپهر
روشن ترین ستاره تابان کشیده است
از لعل و لاجورد و طلا و زمردش
کوه ها گرفته قامت دوران کشیده است
از باغ و راغ و وادی و صحرای بی نظیر
عطر گلاب و نگهت ریحان کشیده است
از عشق و مهر، عاطفت و همدلی و رحم
اینجا فقط علامت انسان کشیده است
(عبد الواصل لطیفی)
در ارتباط به یک
دیدار کوتاه از مراکش!
در همین اواخر، سفری داشتم به، قاره ی آفریقا و در قلمرو آن، به کشور مراکش یا به نام دیگر، ماراکو. کشوری که از نگاه جغرافیایی در قسمت شمال غرب افریقا واقع شده است. در این کشور به شهر «تنی جر» رفتم و در حومه ی آن از منطقه ی تاریخی ـ فرهنگی «مار شانآن دیدن کردم.
روزنگار
۴ـ اکتبر ۲۰۲۳
این منطقه به دلیل اهمیت تاریخی و تجارتی خود، بویژه در زمانیکه زیر استعمار فنیقی ها قرار داشت، شهرت زیادی را به خود کسب کرده بود.
فنیقی ها مردمانی بودند که، در قرون پیش از میلاد مسیح، در نواحی ساحلی جنوب شرقی دریای مدیترانه و شمال غرب افریقا زنده گی می کردند. فنیقی ها به عنوان تاجران و دریانوردان شهرت فراوانی داشتند.
این ها مناطق وسیع ساحلی، از جمله منطقه ی «مار شان» را به حیث پایگاه تجارتی و اقتصادی خود مورد بهره برداری قرار می دادند. در حال حاضر گردشگران و پژوهشگران زیادی، از سرتاسر جهان به این منطقه می آیند و به تماشا و پژوهش می پردازند.
در این منطقه می توانید چنان جاهای تاریخی ـ فرهنگی ای را مشاهده کنید که، به زمان تمدن های باستانی فنیقی ها و رومی ها بر میگردند.
زبان مردمان فنیقی سامی بود و آن طوریکه گفتیم؛ فنیقی ها در سرتاسر دریای مدیترانه مستعمراتی داشتند.
در عکس، یک گورستان های فنیقی ها را مشاهده می کنید که، بروی سخره ها، غارها و تپه های کنار دریا حفر شده اند.
میگویند در این قبر ها ۱۰۸ نفر فنیقی خوابیده اند. از این جای تاریخی و تماشا گه ی زیبای ساحلی، می توانید تنگنای «جبل الطارق» را که، اسپانیا را از مراکش جدا کرده است، مشاهده کنید.
از این محل همچنان میتوان قسمت هایی از «کوه نور» را که، با معجزه ی حضرت موسی (ع) پیوند دارد، نیز تماشا کرد.
متن و عکس از: ر ـ جرمی
ساختمان هشت ضلعی، به مثابه ی یکی از شاهکارهای معروف و کم نظیر معماری مربوط به دوران امپراطوری روم، واقع در قلب شهر پولیگ نانو، همه ساله هزاران هزار جهانگرد و پژوهشگر را از نقاط مختلف جهان، بسوی خود می کشاند.
در جریان يك سفر گردشگری ام در ایتالیا در شهر پوليگانو این ساختمان هشت ضلعی توجه ام را به خود جلب كرد.
ساختمان مذکور که، توسط فريدريك دوم پادشاه ایتالیا ساخته شده، امروز به يك مرکز سیاحتی جهان تبدیل شده است. خواستم تا در باره فريدريك دوم كه، چنین ساختمان با عظمتی را از خود به یادگار گذاشته و امروز مورد توجه گردشگران جهان قرار گرفته و عايد سرشاری برای مردم محل دارد، تحقیق و مطالعاتی را انجام بدهم.
روزنگار ـ مرادی - وین
اول اکتبر ۲۰۲۳
عزیزی؛ متخصص کشاورزی، توضیح میدهد!
کشاورزی نقش بسیار مهمی را در اقتصاد و زنده گی انسان ها و از جمله، مردم افغانستان دارا می باشد. از راه کشاورزی است که، برای همه ی آدم ها غذا تهیه می شود. کشاورزی در افغانستان برای شمار زیادی از جمعیت این کشور، بویژه در مناطق روستایی، زمینه های کار را فراهم می نماید.
فراورده های کشاورزی دهقان ها، کار و بار تاجران ملی را رونق می بخشد و فراورده های زراعتی اینکشور در بازار های جهانی افغانستان را بهتر و توانمندتر معرفی می کند.
از سوی دیگر کشاورزی بر پایداری اقتصادی این کشور کمک مینماید و زمینه های وابستگی آن را محدود می سازد. به همین ترتیب کشاورزی می تواند به مدیریت منابع طبیعی کشور مانند، آب و خاک، کمک کند.
www.roznigar.com
۲۶ سبتمبر ۲۰۲۳
پایگاه اینترنتی روزنگار، با توجه به نکات مهم یاد شده، گفتگوای را با آقای مهندس محمد اکرم عزیزی که، دررشته ی زراعت «کشاورزی» آموزش های عالی دانشگاهی برون مرزی و تجارب وافر کاری دارد، بعمل آورده است که، در زیر آن را می خوانید.
پرسش:
جناب آقای عزیزی!
خوش می شویم، اگر خود را به خواننده گان «روزنگار» معرفی کنید. مثلا اگر بگویید که:
در کجا درس خوانده اید؟ چند سال و در کدام موسسات تجربه ی کاری دارید؟ فعلا مصروف کار، در کدام عرصه و در کدام موسسه هستید؟
پاسخ:
من در سال ۱۳۵۷خورشیدی از لیسه غیاثی «ع» شهرستان جرم ولایت بدخشان، که زادگاهم نیز می باشد، فارغ شدم. پس از سپری نمودن امتحان کانکور مستحق بورس تحصیلی به اتحاد جماهیر شوروی وقت شناخته شدم. برای مدت ۶ سال در شهر تاشکند پایتخت جمهوری ازبکستان امروزی، در رشته زراعت به سطح ماستری تحصیل کردم.
« ژوندون» را مجاهدین شکار کردند!
یادی از مجله ی محبوب خانواده گی «ژوندون» ستاره تابناکی که ۳۱ سال پیش، با روی کار آمدن حکومت «مجاهدین» از آسمان کشور افول کرد.
پایگاه اینترنتی روزنگار، در نظر دارد شماری از روزنامه ها و مجلات مهم و معروفی را که، پس از چندین دهه نشرات، توسط مجاهدین و طالبان از بین برده شده اند، به خوانندگان خود، بویژه نسل جوان معرفی کند.
این هم به خاطر اینکه، نسل جوان کشور ما بدانند که، پدران ایشان، پیش از وقوع بحران های سیاسی چپ و راست، چندین دهه ی اخیر، امنیت و فرهنگ عالی داشته بودند. از جمله فرهنگ خوانش کتاب، روزنامه و مجله.
روزنگار پروسه معرفی این نشریه ها را با معرفی مجله ی وزین هفته گی و خانواده گی « ژوندون» آغاز میکند.
روزنگار ـ ناروی
2023.09.19
ژورنالیست توانمند و تجربه کار کشور، جناب آقای محمد زمان نیکرای، ژورنالیستی که، برای حدود یک دهه، معاونیت مسوول این مجله را به عهده داشته به خواننده گان
روزنگار در مورد تاریخچه، کارکرد ها و ویژه گی های مجله ی ژوندون به شرح زیر معلومات میدهد:
سرکوب خانمان سوز است!
به خاطر یاد بود از شهادت و شهامت و همچنان فرارسیدن اولین سالگرد قتل بانو مهسا امینی، شمار زیادی از ایرانیان ساکن اتریش، دیروز در محلی بنام اشتیپن پلاس، واقع در شهر وین، یک گرد هم آیی وسیع برپا کرده بودند.
روزنگار
2023.09.18
به گزارش محمد یونس مرادی، خبرنگار ارشد روزنگار از شهر وین، شرکت کننده گان این گرد همایی ضمن یاد آوری و تقدیر از شهامت و دلیری بانو مهسا امینی در مبارزه برای تحقق عدالت اجتماعی، آزادی بیان و زنان در جمهوری اسلامی ایران، به قاتلان بیرحم و زن ستیز بانو امینی نفرین فرستادند.
به گزارش این خبرنگار روزنگار، ایرانیان شرکت کننده در این گردهمایی همچنان از مشکلات بانوان افغانستان و ظلم هایی که، گروه جبار طالبان به آنها روا می دارد، یاد آوری نموده ابراز آرزو کردند، روی فر رسد که، زنان هر دو کشور آزادی های از دست گرفته ی شان را باز یابند.
سخنان یکی از شرکت کننده گان این جلسه را که، در یک گفتگوی کوتاه به آقای مرادی گفته است، در ویدیوی زیر با هم می بینیم:
رعد گیسو
تا قوس رخش دیدم رعدی به بدن چیدم
از شعلۀ تابانش بیجا شده غلطیدم
آن پوشش بزم آرا وان معجزۀ زیبا
گیسو به خرامان شد بگریستم و خندیدم
به به چه تمنایی چون خانه بیارایی
در تخت سلیمانی پهلو زده خوابیدم
بوسی ز لب لعلش افتیده به رخسارم
چشمک زده زیر لب بگرفتم و چوشیدم
چون باده به جانم زد مَی نوک زبانم زد
در نشۀ لالایی رقصیدم و رقصیدم
بیخود شدم از مستی وز نوش قوی دستی
در شوق به پا خیزی بی شمه بیفتیدم
شوری به روانم زد با طعنه به جانم زد
بیدار شو ای بابا خود خوردم و نالیدم
کاین شور جوانی را زیبـنده جوانی باد
وز عمر هدر رفته معشوقه پرانیدم
(محمد ظاهر ظفری)-کابل
1402.07.30
خاک می تواند بهتر از ما، آثار تاریخی را حفظ کند
باستان شناسی و موزیم داری، دو عنصر بزرگ را در تاریخ و فرهنگ همه ی ملل جهان و از جمله، ما مردم افغانستان تشکیل میدهند.
طوریکه دیده می شود، در یکی دو سال اخیر به این دو ارزش فرهنگی نه فقط توجه صورت نمی گیرد، بلکه نشان هایی از این هم وجود دارند که، برای تضعیف و حتی از بین بردن کار در عرصه های نهایت مهم، تلاش هایی نیز در جریان اند.
روزنگار
جمعه ۸ سپتمبر ۲۰۲۳
پایگاه اینترنتی روز نگار بنا بر اهمیت این موضوع با پروفسور میر عبد الرووف ذاکر که، در این دو عرصه، آموزش های عالی و تجارب فراوانی دارد، گفتگویی به عمل آورده است که، در زیر شما را به خواندن آن فرا می خوانیم.
انتخابات شهرداری در سانفیورد:
گفتگو با نامزد اول حزب کارگران
انتخابات شهرداری در سونفیورد فقط یک رویداد معمولی نیست. این یک فرصت خوب برای ساکنان آن است، تا در جهاتی که شهر، در زمینه های آموزش، بهداشت، محیط زیست و اقتصاد خواهد رفت، تاثیر بگذارند.
این فرصت برای انتخاب رهبرانی است که، برای کسب بهترین ها برای سانفیورد کار می کنند و به چالش ها و فرصت های منحصر به فردی توجه می نمایند که، این منطقه با آن رو برو است.
خوشحالیم از اینکه، در رابطه به انتخابات شهرداری آینده ی شهر مان، با یک سیاستمدار پر شور و با تجربه، نامزد اول حزب کارگران، هنریک نوردال، گفتگو بعمل می آوریم.
روزنگار www.roznigar.com
چهار شنبه ۶ سبتمبر ۲۰۲۳
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در این گفتگو پایگاه اینترنتی سه زبانه ی « نارویژی، انگلیسی، فارسی» روزنگار تلاش ورزیده است تا درمورد دیدگاه های اقای هنریک، پیرامون مهمترین موضوعات انتخابات پیش رو بحث کند. پرسش ها و پاسخ ها از این قرار اند:
پرسش:
ـ چه چیزی شما را به نامزدی در انتخابات شهرداری ترغیب کرد و هدف اصلی تان، به عنوان یک نامزد چیست؟
پاسخ:
برای من مهم است که، در جامعه ی محلی فعال باشم و به پیروزی سانفیورد، در دورانی که، وارد آن می شویم، علاقمند می باشم. برای من این یک افتخار است که، می توانم در شکل دهی و توسعه ی شهر دخالت نمایم.
هدف من این است که، تغییرات ضروری را به نحوی انجام دهم که، امنیت و فرصت های خوب در جامعه برای همه گان تضمین گردد. برای من بویژه مهم این است که، برای خوشبختی کسانیکه در جامعه ضعیف ترین ها را تشکیل میدهند و همچنین برای آنهایی که، شرایط مشابه ندارند، تمرکز نماییم.
پرسش:
اگر در انتخابات پیروز شوید، به چه چیزهایی اولویت میدهید؟
پاسخ:
بزرگترین وظیفه این است که، مطمئن شویم، برای سالمندان و افراد دیگری که، به مراقبت نیاز دارند، توجه ی لازم را ارایه بداریم. برای تحقق این منظور باید به ساخت بیشتر مراکز مراقبتی توجه کنیم.
وظیفه ی دیگر این است که، ما باید توجه داشته باشیم که، سطح بالایی آموزش های عالی مدارس و کودکستان ها را حفظ نماییم. برای این منظور باید به تقویت توانمندی و نیروی کار مسلکی در این خدمات توجه نماییم.
وظیفه سوم این است که ما باید افرادی را که، خارج از بازار کار هستند، ایشان را به بازار کار وارد نماییم. این امر برای جامعه، از نظر جامعه پذیری یا ادغام هم مفید است.
وظیفه چهارم این است که، ما باید از بهره گیری ظرفیت های مسلکی موجود، در بخشهای کار داوطلبانه استفاده نماییم.
پرسش:
چگونه می توانید برای بهتر سازی زیر ساخت های و خدمات شهری کار کنید؟
پاسخ:
این یک کار مشکل است. ما باید اطمینان حاصل کنیم که، ما یک ساختار زیر بنایی را حاصل کنیم که، ما را قادر سازد تا در عملیات و نگهداشت های مان از پول کمتر استفاده کنیم، بطوریکه برای خدمات بیشتر پول داشته باشیم.
این یک کار دشوار است. ما باید مطمین شویم که، زیر ساخت های ما به نحوی طراحی شده اند که، هزینه های عملیاتی و مرقبتی را کم نمایند. به نحوی که ما پول بیشتری برای خدمات شهر داری داشته باشیم.
پرسش:
دیدگاه شما نسبت به سیستم آموزشی در شهرداری چیست و برای رسیدن به برنامه ها و آرزوهای خویش چه کارهایی را خواهید کرد؟
پاسخ:
ما در این مورد باید به رسیدن زود هنگام، برای کسانیکه نیاز دارند، بهتر گردیم . دیگر اینکه، ما باید تجارب کسانی را که کار می کنند، ارتقا بخشیم.
پرسش:
چگونه با مسائل مربوط به محیط زیست و انکشاف در شهرداری خود برخورد خواهید کرد؟
پاسخ:
دو چالش بزرگ پیش رو؛ فرآیند «کربن زدایی» جامعه و هوش مصنوعی است. این دو تأثیر بسیار زیادی بر محیط زیست و توسعه اجتماعی خواهند داشت.
وقتی که، صحبت از محیط زیست و حمل و نقل به میان می آید، این به شکل گیری چارچوبی برای هر کاری که انجام می دهیم کمک می کند. ما باید در همه برنامه ریزی ها و عملیات ها مشارکت داشته باشیم.
برای حزب کارگر، مهم است که دوستدار محیط زیست باشد، انتشار گازهای گلخانه ای را کاهش دهد. استفاده موثر از انرژی را در اولویت قرار دهد و به روشی سازگار با آب و هوا بسازد!
ما باید تغییرات آب و هوایی را کاهش دهیم، برنامه های خوبی را برای سازگاری با آب و هوا داشته باشیم. از طبیعت ارزشمند، خاک و تنوع گونه ها محافظت کنیم.
شهرداری ها وظایف بسیاری را بر عهده دارند که، بر محیط زیست و اقلیم تأثیر می گذارند. به عنوان مثال می توان به تامین زیرساخت هایی مانند، جاده ها، محل های دفن زباله مسکونی، آب پاک و دفع زباله اشاره کرد.
پرسش:
آیا می توانید نمونههایی از تجربیات یا پروژه های قبلی ای را که، شما را واجد شرایط یک سیاستمدار مؤثر شهرداری میکند، ذکر کنید؟
پاسخ:
من به عنوان رهبر در بخشهای مختلف دستگاه دولتی و همچنین از جوامع دیگر که، با چالش های بزرگی روبرو بوده اند، تجربه ی گسترده دارم.
من سال ها در نیروهای مسلح بودم . در وزارت خارجه به عنوان دیپلمات مشغول به کار بودم.
در کشورهایی مانند مقدونیه، کوزوو، سودان، عراق، اردن و افغانستان کار کرده ام. اینها به من تجربه گسترده ای در نحوه رسیدگی به چالش های کوچک و بزرگ و همچنین در هنگام موفقیت داده است.
پرسش:
همکاری با سایر احزاب سیاسی و ذینفع ها را برای دستیابی به اهداف خود چگونه پیش بینی می کنید؟
پاسخ:
اگر می خواهید تغییر و توسعه ایجاد کنید، بسیار مهم است که تا حد امکان افراد بیشتری را به دور خود داشته باشید. ماعلاقمند به همکاری با همه احزاب و گروه ها، برای دستیابی به پیشرفت، رشد و توسعه ی سانفیورد هستیم.
پرسش:
چشم انداز شما برای توسعه اقتصادی محلی چیست و چگونه می خواهید آن را ارتقا دهید؟
پاسخ:
رشد اقتصادی و مشاغل جدید باید از طریق یک زندگی کاری مناسب ایجاد شوند. حزب کارگر سونفیورد علیه وضعیتی که کار فرمایان از کارگران کشور های مختلف، با شرایط اقتصادی و اجتماعی متفاوت استفاده نمایند و همچنان علیه جرایم کاری مبارزه میکند.
این یک پیش نیاز بسیار مهم برای توسعه اجتماعی خوب است. علاوه بر این، ما باید اطمینان حاصل کنیم که بتوانیم کسانی را که خارج از دنیای کار هستند، به کار جذب کنیم تا بتوانند در جامعه شرکت کنند و آینده خود را بسازند. این منبع عظیمی است که ما اکنون از کمتر استفاده می کنیم.
شهرداری سونفیورد باید به عنوان یک شهرداری صنعتی فشرده و اولین انتخاب طبیعی برای تأسیسات جدید و توسعه صنایع موجود برجسته شود.
افزایش جذابیت، دسترسی به نیروی کار و زیرساخت های رقابتی، مهم ترین پیش شرط های تمایل به سرمایه گذاری در آینده است.
این تغییر سبز، نقش مرکزی را برای توسعه جامعه تجاری محلی تشکیل خواهد داد. اقتصاد زیستی و اقتصاد دایره ای، فرصت های بزرگی را هم برای توسعه تجارت باز یافت مواد و مواد خام نشان می دهد.
حزب کارگر سونفیورد معتقد است که، شهرداری سونفیورد باید با محیط تعاملی مربوطه، برای ایجاد توسعه کسب و کار و اشتغال در اقتصاد زیستی و اقتصاد دایره ای همکاری کند.
یک کسب و کار آینده نگر و دوستدار محیط زیست، یک پیش نیاز اشتغال و ایجاد ارزش بالا است.
کسب و کارهای تازه راه اندازی شده و بنیانگذاران آن باید حسن نیت و خواسته های معقول را برآورده کنند. حزب کارگر سونفیورد از انکشاف سونفیورد ، به عنوان یک ابزار تجاری و اقدام برای شهرداری سونفیورد پشتیبانی خواهد کرد. حزب کارگر سونفیورد از کار برای توسعه کسب و کار، ایجاد یک محیط خوشه ای« گروه بندی یا تجمع عوامل یا موارد مشابه در یک مکان خاص که، به منظور ایجاد تاثیر قوی تر و مثبت تری در محیط زیست، یا انجام کار هایی با تاثیر برای حفاظت محیط زیست و معماری پایدار انجام می شوند» و برای تبدیل شدن شهرداری سونفیورد به مکانی مناسب برای کار از راه دور پشتیبانی می کند.
پرسش:
چگونه با رای دهندگان خود برخورد می کنید و به آنها گوش می دهید تا نیازها و نگرانی های آنها را درک کنید؟
پاسخ:
مهمترین چیز این است که فعالانه برای برقراری ارتباط با شهروندان تلاش کنید. هم از طریق ساختارهای ایجاد شده مانند، جلسات عمومی و غیره و هم از طریق فعالیت های توسعه یافته فعال.
از جمله، من خودم فعالانه سعی کرده ام با محیط های مختلف، از طریقه های گوناگون، از جمله مسجد در فورده، ارتباط برقرار کنم و ابتکار عمل برقرار کردن تماس با گروه هایی که خود این ابتکار را به دست نمی گیرند، داشته باشم. اما در این مورد باید تمام حیات سیاسی سونفیورد بهتر گردد.
پرسش:
راهبرد شما برای افزایش مشارکت و تعهد شهروندان شهرداری در فرآیندهای تصمیم گیری سیاسی چیست؟
پاسخ:
ایجاد نقاط ملاقات بیشتر بین شهروندان و زندگی سیاسی، از طریق تسهیل و ابتکارات و موقعیت های سطح پایین مانند، شب های فرهنگی و امثالهم.
ما به عنوان سیاستمداران باید فعالانه تر در میان مردم حضور داشته باشیم و در جایی که هستند با آنها ملاقات کنیم.
پرسش:
چگونه با چالش های مالی و کاهش بودجه در شهرداری با حفظ خدمات مهم مقابله خواهید کرد؟
پاسخ:
ما باید برای آینده خوب برنامه ریزی کنیم. باید زیرساختی داشته باشیم که، کارکرد آن ارزان باشد، اما نیازهای فوری شهرداری را تسهیل کند.
در عین حال باید روی رشد و توسعه تمرکز کنیم تا، شهرداری بتواند درآمد خود را افزایش دهد.
پرسش:
مدیریت مسائل مربوط به بهداشت و مراقبت های اجتماعی در شهرداری سونفیورد را چگونه پیش بینی می کنید؟
پاسخ:
در اینجا ما باید از بخشهای زیادی از بودجه سرمایه گذاری برای افزایش ظرفیت در خانه های مراقبت و مکان های سازمانی استفاده کنیم. در عین حال، ما نیاز داریم که، افراد متخصص بیشتری در بخش بهداشت و مراقبت کار کنند، تا بتوانیم مراقبت های خوبی را از طریق کارمندان شایسته ارائه کنیم.
ما در اینجا از جمله چیزهای دیگر، با جذب افراد بیشتر به بازار کار، چیزهای زیادی برای به دست آوردن داریم. سپس ما باید بر ارایه ی مهارتها به افراد بیشتری و بویژه آنهایی که امروز خارج از بازار کار هستند تمرکز کنیم.
پرسش:
آیا می توانید رویکرد خود را در سیاست های جامعه پذیری یا ادغام توضیح کنید و بگویید که، چگونه قصد دارید از تنوع در شهرداری سونفیورد نماینده گی کنید؟
پاسخ:
من بسیار سخت تلاش خواهم کرد تا، از طریق گفت و گو و مکان های ملاقات و عرصه های مشارکت تنوع را در شهرداری افزایش دهم.
در اینجا من فعال خواهم بود و به دنبال تماس خواهم بود. شهرداری همچنین می تواند در برجسته کردن رویدادهای مهم برای چندین گروه و دعوت از آنها به گفتگوی سیاسی بهتر عمل کند. تنوع ما یک منبع دست کم گرفته شده ارزیابی شده است و از آینده ما نماینده گی می کند.
من می خواهم سونفیورد جایی باشد که، مردم می خواهند بیایند و بمانند. ما می خواهیم به عنوان مکانی شناخته شویم که دارای چنان خدمات تربیتی باشیم که، باعث شود فرزندانمان برای اسکان بهتر آماده شوند و والدین در آن مشاغل خوب و مطمئنی دارند.
پرسش:
چگونه برنامه ریزی می کنید که با شهروندان در مورد سیاست های خود و پیشرفتی که دارید ارتباط برقرار کنید؟
پاسخ:
در اینجا مهم است که از کانال های بیشتری نسبت به آنچه به طور سنتی استفاده می شد، استفاده کنید. از جمله موارد دیگر از طریق رسانه های اجتماعی، وب سایت هایی مانند، وب سایت شما و گفتگو با ساکنان.
در نهایت، دیدگاه شما در مورد سیاست کلان ملی چیست و این چه تاثیری بر نقش شما به عنوان یک سیاستمدار شهرداری خواهد داشت؟
پاسخ:
شاید بزرگترین تغییری که بر ما تأثیر بگذارد، تغییر وضعیت اقتصاد کلان باشد. نروژ در حال گذراندن یک تتغییر مسیر عظیم است. به این معنی که در سال های آینده رشد کمتری در سطح ملی خواهیم داشت. این موضوع بر اقتصاد شهرداری نیز تاثیر خواهد گذاشت.
اگر گاهي به ويانا سفر داشتيد،
شانبرون را فراموش نكنيد!
شانبرون يكي از جاذبه هاي پر قدرت و مكان تاريخي ـ گردشگري در شهر ويانا، پايتخت اتريش أست.
گویند روزی امپراطور مقدس روم، قبل از ساخت قصر شانبرون، جهت شكار به اين منطقه میآيد و در آنجا چشمه ي مي بيند بسيار زيبا. لذا نام اين محل را شانبرون يعني «چشمه زيبا» می گذارند.
یونس مرادی، گزارشگر ارشد
روزنگار اول سبتمبر ۲۰۲۳
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در سال ١٥٦٩ اين منطقه توسط ماكسيميليان دوم امپراطور مقدس روم خريداري ميشود. اين كاخ كه، به علت حمله ترك هاي عثماني ويران شده بود، در سال ١٦٨٣ دو باره اعمار ميشود.
اما قصر موجوده شانبرون در سال ١٧٠٠ ميلادي بنا شد و مراحل ساخت آن تا سال ١٩٦٠ ادامه پيدا كرد.
پارک و ساحات سبز شانبرون ٢٠٠ هكتار زمين را احتوا ميكند، در اين پارک ٣٢ مجسمه قد بر افراشه اند كه، در قرن ١٨ ساخته شده أست. قديم ترين باغ وحش در سال ١٧٥٢ در اين ساحه احداث گرديده أست.
شانبرون یکی از میراث های فرهنگی و کلتوری اتریش است که در سال ۱۹۹۶ در یونسکو به ثبت رسیده است. بازدید کننده گان شانبرون سالانه بیش از ۳ میلیون نفر می باشد. در این قصر ۱۵۰۰ اتاق وجود دارد که، صرف ۴۰ اتاق آن بروی جهان گردان باز می باشند.
ساختمان گلوریت
ساختمان گلوریت (پاورقی را بخوانید) به روی تپه ای در پارک کاخ شانبرون قرار دارد و منظره ای باشکوهی قسمتی از وین را ارایه میدهد. این ساختمان اکنون یک کافه گلوریت را در خود جای داده است. در اینجا می توانید منتظر شیرینی های خوش مزه و تماشای منظره ی فوق العاده از شهر وین باشید. صبح روز های یکشنبه صبحانه با موسیقی زنده از کلاسیک گرفته تا جاز در اینجا توزیع و اجرا می گردد.
یادداشت نگارنده:
(گلوریت یک ماده ی معدنی است که، از نگاه شکل ظاهری مانند بلور های شفاف یا نیمه شفاف، به رنگ های مختلف؛ معمولا زرد، قرمز، سبز و آبی می باشد. این ماده ی معدنی معمولا در تشکیل کانی های سیایکاتی مشارکت دارد و در انواع مختلف به وجود می آید.
تحفه ای از
کوچکترین
کشور جهان!
وقتی که، آدم برای اولین بار آهنگ سفر به کشور واتیکان، یا کوچکترین کشور جهان و مقر کاتولیک ترین کلیسای جهان می نماید، در ذهن او فقط کوچکی و مذهبی بودن این کشور تجلی می کند.
اما، زمانیکه شخص عملا به این کشور وارد می شود، چیز های دیگری را نیز می بینید که، از پیش آن ها را تصور کرده نمی تواند.
من امسال، در مسیر راه ترکیه، از این کشور کوچک، ولی پر نام و نشان، عبور کردم. در این کشور ساعاتی را برای دیدن و فهمیدن ویژه گی های آن، ازجمله ارزش های فرهنگی و تاریخی اش سپری نمودم.
روز های تابستان بود. روز های خیلی گرم. با گرمای ۴۰ درجه ی «بالای صفر». آفتاب سوزان بر همه جا می درخشید. با شوق و هیجان فراوان به کشور شاهی واتیکان وارد شدم. با وجود درخشش اشعه ی آفتاب جانسوز و گرمای طاقت فرسای آن روز، دیدم که، هزاران هزار سیاح و جهانگرد، احتمالا از همه ی نقاط جهان، به تماشای این کشور معروف و از نگاه تاریخی معطوف، آمده بودند.
جهان گردان و تماشاچیان آنقدر مشغول تماشا و حیرت زده ی ارزش های فرهنگی ـ تاریخی واتیکان به نظر می آمدند که، گویی، سنگ شده اند و تموز و گرمای نیمه روز اش، بالای شان هیچگونه اثری ندارد.
آری!
واتیکان کوچکترین کشور مستقل جهان است و تخمینا ۸۰۰ " نفر جمعیت دارد. مساحت آن حدود ۴۴ هکتار یعنی «کمتر از یک کیلومتر مربع» می باشد. این کشور در قلب شهر روم، پایتخت کشور زیبای ایتالیا موقعیت دارد.
گویند کوچکی این کشور به حدی است که، آدم می تواند در مدت ۴۰ تا ۴۵ دقیقه، دورا دور آن را، با پای پیاده، برود.
واتیکان هرچند از لحاظ مساحت کوچکترین کشور جهان به شمار می آید اما، از لحاظ معنوی، تاریخی و فرهنگی خیلی بزرگ و پر محتوا می باشد. واتیکان بنابر اینکه، مقر کلیسای کاتولیک روم است، ارزش مذهبی والایی نیز دارد.
این کشور دارای ساختمان های مجلل، با تاریخچه های مختلف و پدیده های دیدنی زیادی می باشد. آنچه که، برای من، در دیدار اول از کشور واتیکان خیلی جالب بود و بسیار تجلی کرد، عبارت اند از:
۱- ساختمان های تاریخی ـ فرهنگی
ـ بنای «پیتر» که در واقع مقر کلیسای سن پطرس می باشد. این بنا آن قدر پیشینه ی تاریخی دارد که، می گویند، کار ساخت آن در سال ۳۲۳ میلادی شروع گردیده بود.
۲ ـ کاخ «آپستولی» که، از آن به عنوان محل اقامت پاپ و مرکز مدیریت کلیسا استفاده می شود.
۳ ـ کاخ «نیکولتین» یا محلی که برای جلسات رسمی و مراسم مذهبی به کار می رود.
۴ ـ کاخ «بلونی» که، به عنوان موزه ی معروف واتیکان اثار هنری و تاریخی را در خود جا داده است.
۵ ـ «موزه ی واتیکان» شامل مجموعه های هنری آثار باستانی و انتزاعی می باشد.
۶ ـ «برج میشل آنژلو» که، از سال ۱۳۸۰ به عنوان برج ساعت واتیکان شناخته می شود.
۷ ـ کتابخانه ی واتیکان که دارای یکی از مجموعه های کتب قدیمی و با ارزش جهان به شمار می آید.
۸- گارد های امنیتی
دیدن گارد های امنیتی واتیکان در پهلوی دروازه های آن، با لباس های ویژه ای که به تن دارند، نیز خیلی جالب است. این گارد ها دو نوع اند:
ـ گارد سویس، که با کشور سویس ربط دارد و از سده ی ۱۶ به این سو در خدمت پاپ قرار دارند. اعضای این گارد باید شهروند سویس باشند. دین شان کاتولیک باشد و آموزش های نظامی نیز دیده باشند.
ـ گارد پونتیفیکال نیز، به عنوان نیروی پلیس، که شمار بیشتر آنها از ایتالیا و دیگر کشور های اروپایی هستند، امنیت واتیکان را می گیرند.
۹- شرایط کسب شهروندی
دریافت شهروندی کشور واتیکان شرایط ویژه ی خود را دارد. به گونه ی زیر:
۱ـ عضو گارد سویس باید شهروند کشور سویس باشد.
۲ـ به عنوان کشیش ، راهب، یا اعضای مذهبی مختلف در کشور واتیکان باید خدمت نماید.
در مجموع متقاضی دریافت حق شهروندی واتیکان باید به نوعی برای این کشور و در راس آن پاپ خدمت نماید. در غیر آن زمینه های دیگر برای دریافت حق شهروندی در این کشور وجود ندارد.
۱۰ - ازدواج نکردن راهبان
در کلیسای کاتولیک که واتیکان نیز جزء آن است، راهبها عادتًا، به عنوان افرادی که، به عمل خدمت کلیسا و خداپرستی متعهد می شوند، ازدواج برای انها مجاز نیست.
به عبارت دیگر، راهبها به تعهد به عمری مجردی ملزم میشوند و از ازدواج خودداری میکنند.
۱۱ - نظام دولتی
نظام واتیکان یک مونارشی مطلقه «حکومت مطلقه یا تک نهادی» می باشد که، تحت نظر و رهبری پاپ اداره می شود.
۱۲ - سیستم قضایی
واتیکان برای بررسی خلاف رفتاری های روحانیون سیستم عدلی و قضایی خود را دارد، که به نام " دادگاه تریبونال واتیکان" یاد میگردد.
۱۳- سفاتخانه ها
واتیکان در بسیاری از کشور ها سفارتخانه دارد. این کشور همچنان در شماری از سازمان های بین المللی عضویت و نماینده دارد. سفرای این کشور قاعدتا نماینده گان پاپ نامیده می شوند، نه نماینده ی دولت واتیکان.
متن و تصاویر از: ر - جرمی
سرقت ادبی، یعنی
دزدی مال دیگران!
" سرقت" واژه ی عربی، مروج در زبان فارسی، به معنای " دزدیدن و دزدی کردن است" و عبارت «سرقت ادبی» به معنای استفاده از آثار و نوشته های دیگران، به نام خود، بدون اجازه ی نویسنده، سراینده ی شعر و یا آفریده گار یک اثر هنری می باشد.
سرقت ادبی یا دزدی نوشته ها و آثار دیگران، افزون بر اینکه، یک کار غیر اخلاقی و نادرست است، در کشور ها و جوامعی که، در آنها قانون حاکمیت میکند، یک جرم دانسته می شود و مجرمین محکوم به پرداخت جریمه های سنگین می گردند. در افغانستان پیش از شروع بحرانهای ۴۰ سال اخیر چنین بود.
روزنگار ۲۸ آگوست ۲۰۲۳
رحیم الله ـ جرمی
ــــــــــــــــــــــــــ
با روی کار آمدن فیسبوک و شمار دیگری از رسانه های غیر معتبر، دزدی نوشته ها یا آثار دیگران ابعاد وسیعتری را به خود اختیار نمود و متأسفانه، در حال حاضر، مرجعی برای کنترل آن هم وجود ندارد و یا حد اقل به این کار های خلاف و ناروا، توجه ای صورت نمی گیرد.
آنکه سرقت ادبی می کند، حق مالکیت معنوی نویسنده ی اول را نادیده می گیرد و از این طریق اعتبار و انگیزه ی ایجاد آثار و نوشته های جدید را کاهش بخشیده بر جامعه ی نویسنده گان و روحیه ی خلاقیت تاثیر بدی می گذارد.
در زیر مهمترین انگیزه های کسانی را که، به دزدی آثار و نوشته های دیگران دست می زنند، متذکر می شویم:
۱ـ ناتوانی فردی و رقابت نا سالم
بعضی از دزدان نوشته ها و سارقین آثار دیگران، به دلیل احساس کمبود خلاقیت و توانایی در ایجاد آثار و نوشته ها در وجود خود، سرقت ادبی می کنند و از این طریق سعی می کنند خود را به عنوان یک نویسنده و یا آفریده گار یک اثر معرفی نمایند.
مثلا می بینند که، یک دوست یا یک رقیب شان، در صفحه ی فیسبوک یا کدام رسانه ی دیگر، یگان شعر یا یگان چیزی نوشته است. این آدم ها که، خود توانایی نوشتن را ندارند، برای اینکه خود را از دوست یا رقیب خود کمتر نشان ندهند، نوشته های دیگران را می دزدند و به نام خود شان نشر می کنند.
مگر اینها نمی دانند که، با افشا شدن گوشه ای از این دزدی ها، همه ی کارکرد های شان نقش بر آب میگردند.
۲ـ انگیزه ی دریافت پول
شماری از دزدان آثار ادبی و هنری، اثار و نوشته های دیگران را کپی یا رو نویس می کنند و به عنوان نوشته ی خود آن را به رسانه ها می فروشند. این آدم ها می خواهند از این طریق هم پول و هم شهرت کادب کسب کنند.
۳ـ کمبود وقت
بعضی کسانیکه علاقمند یا مکلف به نوشتن یک متن یا ایجاد یک اثر، در یک وقت کوتاه هستند، به سرقت ادبی روی می آورند و از این کتاب و آن کتاب، این روزنامه و آن پایگاه اینترنتی، پاراگراف هایی را می دزدند. آن ها را سر هم می گذارند و بدین ترتیب و به زعم خود، اجرای مکلفیت می کنند. اینها بعضی اوقات یک مطلب را از زبان های خارجی ترجمه می کنند و آن را به نام خود نشر می نمایند. من خود روزانه شمار زیادی از اینگونه «نوشته» ها را در فیسبوک مشاهده میکنم.
۴ ـ بی احترامی به مالکیت معنوی
سرقت گران نوشته های دیگران، یا مفهوم و معنای حق مالکیت معنوی دیگران را نمی فهمند و یا اینکه، آن را نادیده می گیرند.
اینها اصلا نمیدانند که، حق مالکیت معنوی چیست؟ چرا نباید نوشته های دیگران را دزدید و به نام خود نشر کرد؟ این نافهمی ها ممکن است باعث دزدی آثار دیگران گردند.
به هر حال دزدی اثار دیگران کار خوبی نیست. نگارنده نیز چند بار دزدی نوشته های خود را در رسانه های نارویژی و فیسبوک شاهد بوده ام.
[ آنچه خواندید، یک نگاه فردی است و مخاطب خاصی ندارد]
تدویر محفل یادبود از واصف باختری
اخیرا محفل ياد بود و تقدیر از کارکرد های شاد واصف باختري، از طرف سفارت افغانستان وین، در هوتل آريانا، دایر گرديد.
به گزارش مهندس مرادی، خبرنگار ارشد روزنگار، در اين محفل سخنرانان پيرامون شخصيت ادبي و فرهنگي استاد باختري ابراز نظر نموده، از خدمات ايشان در عرصه ادبيات زبان فارسي، اظهار سپاس و قدر داني نمودند.
گرد همایی اعتراضی در شهر وین
در در دومین سالروز تحویل دهی حکمروایی افغانستان به گروه طالبان، شهروندان افغانستان مقیم اتریش، یک گرد همایی اعتراضی را، در شهر وین ترتیب داده بودند.
سخنرانان این گردهمایی، منجمله دکتر صاحبنظر مرادی، برخورد های طالبان را در برابر مردم افغانستان تقبیح کردند و برای برون رفت از وضعیت اسفبار کنونی، روش هایی را ارایه دادند.
در زیر قسمتی از بیانیه آقای مرادی را می شنوید.
بزرگترین قتلگاه و
در مسافرت چندین کشوری اروپایی همین ماه خود، به کشور ایتالیا و پایتخت آن شهر روم نیز رفتم. در آنجا خیلی از مراکز و بناهای تاریخی ـ فرهنگی، از جمله کشور شاهی واتیکان و کولوسیوم روم دیدن کردم. دیدن کولوسیوم برایم خیلی جالب بود. هم از نگاه شکل و هم از نظر تاریخ و محتوا.
کولوسیوم یک اثر تاریخی بزرگ و معروف است که، در شهر روم، پایتخت ایتالیا موفقیت دارد. این آمفی « ساختمان نمایش های تیاتری» عملا به یکی از نماد های روم و همچنین کل ایتالیا مبدل گردیده است.
ساختمان خیلی عجیب و غریب، کهن و تاریخی کولوسیوم در قرن اول تا دوم میلادی توسط امپراطوری روم، برای برگزاری نمایشهای تاتری، مسابقات و نبرد های گلادیاتوری ساخته شده است. نبرد های گلادیاتوری نوعی از رزم های مرگبار، در دوران روم باستان بودند که، در آن گلادیاتورها « نیروهای نظامی با برده ها» در میدان یا زمین ویژه برای باهم به جنگ و مبارزه انداخته می شدند. این مسابقات در سالن های بزرگ و همچنین آمفی تیاترها برگزار می شدند و جذابیت زیادی برای اشراف و مردم عام داشتند.
کولوسیوم بیش از همه، یاد آور تاریخ خونین و مرگبار گلادیاتور ها در روم باستان می باشد. کولوسیوم جایگاهی بود که، اشراف و اعیان شهر در آن جنگ های خونین جبری گلادیاتور ها را با یکدیگر یا با حیوانات وحشی، مانند شیر و پلنگ، تماشا می کردند و از دیدن این صحنه های خونین و تراژیک لذت می بردند. در این نمایشگاه اکثر اعدام ها با رها سازی حیوانات وحشی به جان انسان های « محکوم به مرگ» به اجرا در می آمد.
گفته می شود که، مراسم گشایش کولوسیوم با کشتار ۹ هزار حیوان غیر اهلی برگزار گردیده بود.
یک مرد نسبتا سالمند ایتالوی که، گمان میرفت از نگهبان های این بنای تاریخی بود، به من گفت:
ـ در مسابقات گلادیاتوری، کسانیکه برنده می شدند، جایزه ی شان این بود که، تا آغاز مسابقات آینده زنده بمانند. اینکه در مسابقات بعدی با چه سرنوشتی مواجه می شدند، تقریبا معلوم بود.
این جشن ها ۱۰۰ روز دوام می کردند. گلادیاتور ها یا برده گان بیش از ۲۲ سال عمر نمی کردند. چون در جریان همین با هم جنگاندن ها یا در معرض حمله ی حیوانات وحشی قرار دادن ها، می مردند و از بین می رفتند.
به گفته ی مردمان محل، در جریان این جشن ها حدود ۵۰۰۰ برده و گلادیاتور کشته می شدند. در روز هایی که قرار نبود جشن برگزار شود، محکومان مرگ را در این میدان، پیش روی حیوانات درنده می انداختند، تا زنده خورده شوند.
ویلیم، یک تماشاچی برتانوی که، معلوم می شد، پیرامون موضوع اطلاعات زیادی داشت، حین صحبت برایم گفت:
بطور کل، بیش از یک میلیون نفر، از جمله، ۵۰۰ تا ۷۰۰ هزار گلادیاتور، در صحن همین کولوسیوم و در پیش چشم، امپراطور، اشراف، اعیان و دیگر تماشاچیان به قتل رسیده اند.
این رویداد ها از سده ی ۴ قبل از میلاد تا سده ی ۵ میلادی، در امپراتوری روم برگزار می شدند.
البته این مسابقات به دلیل خونریزی ها و کشتارها، انتقادات بسیاری را با خود داشته و در نهایت در قرن ۵ میلادی توسط امپراطوری روم ممنوع شد.
کولوسیوم روم با ارتفاع ۵۰ متر، ظرفیت بین ۵۰۰۰۰ تا ۸۰۰۰۰ نفر و داشتن ۸۰ دروازه ی ورودی، یکی از بزرگترین آمفی های تیاتری جهان، توانسته است هزاران نفر را در داخل خود جای دهد. این ساختمان با استفاده از سیستم هواپناه ها و سایر اختراعات معماری پیشرو، در زمان خود نشانه ای از توانمندی مهندسی و معماری یونانی و رومی را نشان میدهد.
کولوسیوم روم، به عنوان یک میراث جهانی توسط یونسکو شناخته شده است. این بنای کهن، اکنون به حیث یک جاذبه ی کلان و مهم گردشگری سالانه میلیون ها جهانگرد و پژوهشگر را، از سرا سر جهان، به سوی خود می کشاند. دیدن این بنای تاریخی ـ فرهنگی یا، دست کم مطالعه ی متون مربوط به آن برای هیچ کسی خالی از ارزش نیست.
متن و عکس ها از: ر ـ جرمی
شرح عکس:
عبارت "فارسی را می ستاییم" بر زیبایی تازه گلی افزوده است که، امروز در باغچه ما شگفته است.
دوست دارم در خدمت
زبان فارسی باشم!
وقتیکه، ما میخواهیم، در مورد زبان فارسی و ارزش های علمی - تاریخی و فرهنگی آن چیزی بگوییم یا بنویسیم، خیلی از ارواح های ناپاک بیدار می شوند و به شور می آیند. تا حدی که، در عالم خیال دست بالای دست ما می گذارند و به زعم خود، برای ما، دستور ( ایست! و توقف! ) میدهند.
روزنگار ۲۴ جون ۲۰۲۳
بقلم : ر _ جرمی
اما، اینها، این را نمی دانند که، زبان فارسی، برای ما فارسی زبان ها، یک ارزش فردی - اجتماعی، یک سرمایه فکری معنوی، یک داشته ی تاریخی و فرهنگی است. ارزش و داشته ایکه، نمیتوان آن را با پول و ثروت فراهم کرد. پارسی میراث مقدس، به جا مانده از پدران، مادران، اجداد و نیاکان ما است.
بنا بر این ما موظفیم، برای رشد و انکشاف و همچنان برای نگهداری خوب این ارزش والا تلاش کنیم.
اما، این روش، این حرکت و این تلاش ما به هیچوجه، به معنی خود خواهی، برتری جویی و یا زبان ستیزی نیست.
گوینده گان هر زبان دیگر نیز حق دارند، چنین کنند. کاربران سایر زبان ها نیز می توانند زبان خود را، بگونه ایکه ما می ستاییم، بستایند و به دیگران معرفی بدارند. بشرطیکه زبان یا زبان های شان معیار ها، ارزش ها و برجسته گی های لازم تعریف و ستایش را "چه از نگاه تاریخی، چه از نگاه تعداد گوینده گان و چه از نگاه تکامل و مدرنیت" داشته باشند.
ما نمی خواهیم و نمی توانیم، تاریخچه و پیشینه هیچ زبانی را نادیده بگیریم. ما همچنین نمی توانیم بدون مدرک و استدلال هیچ زبانی را، به شمول زبان خود مان، برتر از دیگران بدانیم. در رده های رفیع اش بکشیم و بر مقام بلند ارزشی - فرهنگی اش بنشانیم.
این خود زبان ها و این ارزش های تاریخی، فرهنگی و همچنان ره آورد سیر تکاملی زبان ها اند، که راه را برای انجام این کار هموار می سازند.
من و ما، زبان فارسی را دوست داریم. همچنان دوست داریم که، در محدوده ی توان برای رشد، انکشاف و نگهداری آن کار کنم و زحمت بکشم. دیگران نیز حق را دارند. این ها نیز می توانند، زبان و ارزش های زبانی شان را آزادانه به رخ ما بکشند و ما را با این ارزش ها اگاه و آشنا سازند.
[نگاه من آزاد و غیر وابسته است.]
منیژه باختری:
[پایان شب سیه، سفید است.]
سفیر افغانستان در اتریش به پرسش های گزارشگر نشریه ی انترنیتی "روزنگار" پاسخ میدهد.
آقای مهندس محمد یونس مرادی، عضو گروه تحریر و گزارشگر ارشد "روزنگار" دیروز، در مورد اجلاس های اسلو، نشست وین، وضعیت مهاجران و زنان افغانستان، کارکرد های خود بانو باختری و یک سری از مسایل مهم دیگر، با محترمه بانو منیژه باختری سفر افغانستان در وین " اتریش" گفتگوی ویژه ای بعمل آورده است که، متن کامل ان را در ویدیوی زیر می بینید و می شنوید.
مرضیه آزاد از استانبول گزارش میدهد
در تداوم نشر گزارش های فرهنگی از ترکیه، بانو مرضیه ازاد، خبرنگار، دایمی نشریه ی آنلاین روزنگار در استانبول و انقره، این بار با خانم حنیفه عرب زاده، معاون اتحادیه ی فرهنگی بانوان استانبول، در مورد ورزش دختران و دختر خانم ها و همچنان کارکرد های خود او در ایران و در ترکیه گفتگویی به عمل آورده است که، شما را به دیدن و شنیدن آن در ویدیوی زیر دعوت میکنیم:
کاربرد «گزار» ، به جای «گذار» اشتباه است!
خیلی از فارسی نویسان، از جمله کاربران همین رسانه ی رخ نامه، واژه های «گزار» و «گذار» را به جای یکدیگر و به عین معنا، به کار می برند. این یک کار درست نیست.
از - جرمی
روزنگار ۱ول جون ۲۰۲۳
واژه های « گزار» و « گذار» از هم خیلی فرق دارند. به شرح زیر:
۱ ـ واژه ی «گذار»، که از مصدر «گذاشتن» بر می آید، معنای قرار دادن چیزی را، بطور فیزیکی، مشهود وعینی در جایی افاده می کند. به مثال زیر توجه بفرمایید:
مریم مجله را در داخل قفسچه گذاشت.
و یا این جمله ی دیگر:
کارگر میخ و چکش را روی میز گذاشت.
رباعی سرای نامور زبان پارسی، عمر خیام نیشاپوری ( ۱۰۴۸ تا ۱۱۳۱ میلادی) که در واقع اکثریت قریب به کل اشعار او مفاهیم عمومی و فلسفی دارند، در این رباعی خویش، واژه ی « گذاشتن» را به معنای قرار دادن، رها کردن، تسلیم دادن به تقدیر وعشق چنین به کار می برد:
من بر در خانه ی عشق گذاشتم
پای ناوک سر کوی گذاشتم
گر به جان ودل خواهیم رسیدن
بر سر کوی جان کوی گذاشتم
۲ ـ واژه «گزار» از مصدر «گزاشتن» به معنای «به جا آوردن»، «ادا کردن» و «انجام دادن» است. مانند واژه های: نماز گزاردن، «ادا کردن نماز». حج گزاردن «ادای فریضه ی حج». سپاس گزاردن، با پسوند « گزار» به معنای « به جا آوردن شکر و سپاس» خدمت گزاردن «انجام خدمت کردن» خواب گزاردن « «تعبیر خواب کردن» خبر گزاردن « جمع آوری و پخش و نشر کردن خبر
کردن» و غیره.
به این پارچه شعر مولانای بزرگ، در مورد کاربرد و معنای واژه ی «گزار» نیز توجه بفرمایید:
در گلستان دل، گزار عشق می روید
هر برگ تن، سوزان در آتش میسوزد
صد تار عنکبوت به شکاری می زند
و در شب خموش، سبزه ها نیکو میخوابید
حضرت مولانا که در « سال وفات ۱۲۷۳ میلادی به رحمت حق پیوست» در شعر بالا، واژه ی « گزار» را به معنای «روانه شدن» یا «پیمودن» به کار برده است.
این واژه در این جا برای بیان حرکت یا جریان عشق و احساسات، در قلب گلستان دل، استفاده شده است.
پس بیایید، درست بگوییم، درست بنویسیم تا درست بفهمند!
«میرزا» واژه ی متروک
اما فرهنگی ـ تاریخی
در کودکی ها، می شنیدم که، کلان های خانواده ی ما و مردم محل، برای بعضی ها « میرزا صاحب» می گفتند.
فکر می کردم شاید نام آن شخص "میرزا" باشد.
بقلم: ر _ جرمی
روزنگار ۳۱ می ۲۰۲۳
به مرور زمان چنین دانستم که، میرزا به کسی گفته می شود که، می تواند بخواند، بنویسد و به قول معروف « قلم بدست باشد».
(چند تن از اعضای عایله ی خود مان را هم " میرزا" می گفتند.)
اما، آنگاه و آنجا، خیلی ها می توانستند بخوانند و بنویسند، مگر، مردم آنها را میرزا نمیگفتند.
این هم پرسش دیگری بود که، برای مدت طولانی، برای دریافت پاسخ اش، ذهنم را مشغول میکرد.
بعد ها، چنین استنباط کردم که، کاربرد واژه ی« میرزا» از آن کسی بود که، بهتر و خوبتر از دیگران میخواند و می نوشت.
آری!
این یک برداشت نسبتا درست بود. اما، نه همه چیز و یک تعریف جامع و واقعی از واژه ی « میرزا » را تشکیل می داد.
بر آن شدم که، جهت دریافت پیشینه ی تاریخی ـ فرهنگی این واژه ی متداول، به جستجو بپردازم. چنین کردم و سر انجام دریافتم که، واژه ی میرزا، افزون بر اینکه یک نام پسرانه است، پیشینه، معانی، دیگر و مصدری را نیز دارا می باشد.
میرزا یک واژه ی مرکبی است، از بخش های عربی و فارسی.
به ترکیب زیر:
«میر» از عربی + زا از« فارسی» که می شود، میرزا.
این واژه در اصل، «امیر زاده» بوده که، به علت زیادت استعمال، « الف » آن از بین رفته و «میرزا» شده است.
پیشینه ی واژه ی «میرزا» به زمان فرمانروایی دودمان قاجاری ها «
۱۱۷۵ تا ۱۳۰۴» برمیگردد. میرزا در آن زمان عمدتا لقب شاهزاده گان بوده است. قاجاری ها این واژه را برای افراد «اهل قلم» و دارای سطح سواد و آموزش های بلند نیز به کار می برده اند. میرزا های آن دوره کلاه هایی « با لبه های خاکستری» بر سر میکردند، تا از دیگر افراد جامعه فرق شوند. پس از قاجاری ها این واژه به یک لقب میراث خانواده گی مبدل گردید.
اما، توجه باید داشت که:
در دوران قاجاری ها، اگر واژه ی « میرزا» پیش از اسم شخص می آمد، معنی نویسنده ی زبر دست، کاتب ماهر و اهل قلم را افاده می نمود. اما، اگر پس از نام فرد می آمد، به معنی شاهزاده بود. مانند: کامران میرزا و عباس میرزا.
این لقب پسانتر ها، عمومیت پیدا کرد و در خیلی از کشور های فارسی زبان تشکیل دهنده ی حوزه ی خراسان باستان، مورد استفاده قرار میگرفت.
در صد سال اخیر این واژه را زیادتر برای کسانی به کار می برده اند که، از سطح معین سواد و نوشت و خوان عالی برخوردار بودند. این آدم ها در جوامع خود پیوسته مورد تقدیر و احترام نیز قرار می گرفته اند.
میرزا در ادبیات فارسی نیز کاربرد های متنوعی داشته است. این واژه در ادبیات به عنوان یک واژه ی افتخاری به آن عده از شاعران و نویسنده گانی اختصاص می یافته است که، حایز آگاهی عمیق در زمینه های هنر و ادبیات بوده اند.
در رابطه به شاعران و نویسنده گان، این واژه، برای بیان برجسته گی و مهارت ها، تفکر بزرگ ، شیوا بودن و داشتن ذهن های عمیق داستانی و نیرومند به کار برده می شده است.
مانند: ایرج میرزا، میرزا طالب اردوبادی، از چهره های سیاسی دوران صوفیان.
هرچند در چندین دهه ی اخیر کاربرد واژه « میرزا» تا حدی کاهش یافته است، اما در مواقع رسمی، فرهنگی و هنری کماکان از آن استفاده به عمل می آید.
امروز، شاید با توجه یا بدون توجه به ارزش فرهنگی ـ تاریخی این واژه، بعضی از خانواده ها اسم فرزندان خود را « میرزا» می گذارند.
نکته ی مهم دیگری را که، در رابطه به کاربرد واژه ی « میرزا» لازمی میدانم این است که، این لقب و این واژه ی افتخاری در طول تاریخ برای مرد ها اطلاق می شده است. بانوان و حتی خانم ها و دختر خانم های مربوط به خانواده های شاهی که، حایز صلاحیت های زیاد نویسنده گی، تحریر، هنر و دارای نام و نشان زیاد بودند، از کسب این لقب محروم نگاه داشته شده اند. این رویه ی نادرست، خود تبعیض تاریخی را در جوامع شرقی - اسلامی در برابر بانوان عزیز نشان میدهد.
در سالهای پسین که، رشوه گیری - رشوه پردازی و فساد در ادارات دولتی بیش از پیش رواج یافت، یک تعداد از کاتبان، ماموران و مدیران دولت، ابرای فراهم آوری زمینه های اخذ زشوه از مراجعین، بهانه جویی و کار شکنی میکردند. کار برد یک ترکیب دیگری از میرزا خیلی گل کرد.
مردم به این کارمندان رشوه خوار، فاسد و کار شکن (میرزا قلم) می گفتند.
شور بختانه، شمار این (میرزا قلم) ها هم کم نیود و اکنون هم کم نیستند.
«ترکیه» یا «تورکیه»
کدام یک درست است؟
در این اواخر در خوانش و نوشتار واژه ی «ترکیه» که، از کلاس های دوره ی مکتب ابتدایی به این سو این کشور را به همین اسم " ترکیه" می شناختم، تغییری را می شنیدم و می خواندم.
بقلم: ر - جرمی
زوزنگار
۳۰ می ۲۰۲۳
با شنیدن این تغییر نمیدانستم که، من این واژه را اشتباه گرفته ام، یا شخصی که نام آن کشور را «Turkie» می گوید و می نویسد، دچار اشتباه شده است.
در این ارتباط به پژوهش و جستجو پرداختم و چنین دریافتم که، داستان تغییر واژه ی « ترکیه» به « تورکیه» از این قرار بوده است:
رییس جمهور کنونی کشور، رجب طیب اردوغان، سال پار از سازمان ملل خواسته است که، نام کشورش را، به جای واژه ی انگلیسی (Turkey) به معنای بوقلمون یا فیل مرغ به واژه ی تورکیه Turkie تبدیل نماید.
هرچند انگیزه ی این درخواست و این تغییر اسم بطور درست معلوم نیست، اما خیلی ها علت آن را در توجه زمام داران این کشور به اصل ناسیونالیسم میهنی ارزیابی می نمایند. بنابر ادعای دولت برسر اقتدار، هدف این تغییر اسم، جدا کردن نام کشور ترک ها از اسم انگلیسی پرنده بوقلمون یا همان فیل مرغ " Turkey" بوده است.
تغییر اسم ترکیه به تورکیه، در وهله ی اول برای انسان یک امر غیر عادی و جالب به نظر می آید. اما، اگر به گذرگاه تاریخ نگاه کنیم، آنجا می بینیم که، تغییر اسم کشور ها یک اقدام متداول بوده است و ممالک جهان بنابر ملاحظات ویژه وخواسته های خود توانسته اند، اسم کشور های شان را تعویض نمایند.
بیایید، به ۱۰۰ سال پیش از امروز نگاه کنیم . در سال ۱۹۸۰ کشور رودیشیا یا رودیزیا، پس از استقلال و به دلیل حمایت و تایید از هویت فرهنگی خود و همچنان قطع ارتباط با استعمار انگریز، اسم خود را به زیمبابوه تغییر داده است.
برمه هم در سال ۱۹۸۹ اسم خود را به میانمار تبدیل کرد. دلیل تغییر اسم میانمار طرحی بوده است که، دولت برای نمایش هویت بومی نشینان این کشور ارائه کرده است. چون نام برمه، اقلیت های دیگر را، مانند « نام افغانستان» نادیده می گیرد و به واژه ی افغان که، نمایانگر، یک قوم خاص است، تکیه می کند. برمه همچنان نام پایتخت کشور را از را نگون به یانگون تبدیل نموده است.
یکی از کشور های دیگری که، در ۱۰۰ سال اخیر« ۱۹۹۰» اسم خود را تغییر داده است، زایر می باشد. این کشور اکنون جمهوری دموکراتیک کانگو نامیده می شود.
هر چند تغییر اسم کشور ها اکثرا عامل هویتی و فرهنگی دارد. با این هم گفته می شود مقصود از تغییر اسم کشور زایر، به جمهوری دموکراتیک کنگو، به تمایز و شناسایی درست از این کشور بسته گی دارد.
و اما، در مورد افغانستان و چگونگی اسم گذاری آن، باید گفت که، این اسم که به یک قوم خاص، از اقوام متعدد ساکن این کشور تعلق دارد، از چندین سال به این سو یک مساله ی جنجال بر انگیز را، میان ملیت ها و اقوام و باشنده ی آن تشکیل می داده است.
هر ازگاهی هم که، از تغییر اسم این کشور سخن در میان آمده است، غوغا برپا می گردیده و چالش های اجتماعی ـ سیاسی زیادی بروز کرده است.
این وضعیت در حال حاضر به بدترین شکل آن جریان دارد.
متآسفانه!
«قند شکنی» دیروز،
«شیرینی خوری» امروز،
تفاوت در کجاست؟
بقلم: ر - جرمی
شکستن در لغت به معنی پارچه پارچه کردن، قطعه قطعه کردن و پاره پاره کردن چیزی است . این واژه همچنان معانی متعدد دیگری نیز دارد، که توضیح همه ی شان در این مورد لازم نیست.
واژه ی «شکنی» هم عین معنی شکستن را افاده می کند.
از اینرو اصطلاح فرهنگی «قند شکنی» از لحاظ واژه یی و زبانی به معنای «شکستن قند است».
اما این اصطلاح از نگاه فرهنگی و عنعنوی معنای دیگری دارد که، امروز به « شیرینی خوری» یا «شیرینی دادن» تغییر شکل داده است.
اگر به گذشته ی این اصطلاح یا این عبارت نگاه کنیم، می بینیم که، در شهرها و روستا های فارسی و اوزبیک زبان شمال و شمال شرق افغانستان، در آغازین روز ها و اولین مراحل ازدواج، این واژه ها و این اصطلاح، کاربرد زیادی داشته است. به گونه ی زیر:
در گذشته ها، هنگامیکه مساله ی از دوا ج یا به گفته ی مردم آنوقت « بچه زن دادن» مطرح می گردید و به این منظور، دختری زیر نظر گرفته می شد، خواستگاری ابتدایی توسط خانم های خویشاوند، نزدیک پسر، سازمان می یافت. در دفعه ی اول یکی دو زن، معمولا «پخته سال» به خاطر «دختر دیدن» به خانه ی دختر دار می رفتند. این خانم ها بدون آنکه چیزی بگویند، دختر را می دیدند و بر می گشتند. اگر دختر را می پسندیدند، مرحله ی دوم آغاز می شد. این مرحله را در اصطلاح « رمز دیدن » می گفتند.
در مرحله ی « رمز دیدن» باز هم دو سه زن از وابسته گان پسر به خانه ی دختر دار می رفتند. از پسر و خانواده ی او توصیف و تعریف می کردند. این خانم ها در این مرحله گپ هایی را که از آن بوی خواستگاری می آمد، با خانواده ی دختر در میان می گذاشتند. تا نظر پدر و مادر دختر را در مورد خواستگاری و ازدواج مطروحه بسنجند. از همین سبب بود که، این مرحله را « رمز دیدن » می نامیدند.
اگر هر چیز طبق مرام و بر اساس برنامه پیش می رفت و زن های «رمز بین» چنین برداشت می کردند که، رضایت خانواده ی دختر موجود است، باز زن های بیشتر و برای چندین بار به خواستگاری می رفتند و به قول معروف « در و دیوار دختر دار را می کندند.»
لازم به تذکر است که، دختر دار به زن هایی که به رمز دیدن یا خواستگاری می رفتند، پیش از اینکه خانواده ی دختر دار رضایت خود را نشان بدهند، برای این خانم ها چای با شیرینی تعارف نمی کردند. خانواده ی دختر معمولا بهانه هایی می آورد. مثلا اینکه، دختر خرد است. به یکی از خویشاوندان مان نامزاد است. چند وقت دیگر صبر کنید. اختیارش در دست این و آن است. با کلان های مان مصلحت کنیم و از این قبیل بهانه های مصلحت آمیز را پیشکش می کردند. اما خواستگاران می دانستند که، رضایت وجود دارد.
سرانجام که رضایت خانواده ی دختر فراهم می شد و خانواده ی دختر با گذاشتن چند عدد شیرینی پیش خواستگاران، به قول معروف « لفظ می داد» و ابراز رضایت می کرد. پس از آن مرد ها برای خواستگاری و نهایی کردن اعلام رضایت، به خانواده ی دختر دار می رفتند.
در اینجا و در این وقت خانواده ی دختر از خانواده ی پسر، در پهلوی مصرف شیرینی خوری از قبیل؛ برنج، روغن، گوشت، لباس و دیگر نیازمندی های معمول، شیرینی درخواست می نمود.
این گونه محفل ها را «قند شکنی» و در بعضی جاها « دستمال دادن» یا «دستمال گرفتن» نیز می گفتند. « قند شکنی» به خاطری گفته می شد که، عمده ترین شیرینی آن را قند تشکیل می داد. خانواده ی پسر یا بچه، قند های مخروطی شکل ملفوف در کاغذ های رنگارنگ را به خانه ی دختر دار می آورد. سپس مراسم «قند شکنی» سازمان داده می شد.
روزی برای تدویر محفل « قند شکنی» تعیین می گردید و شمار معینی از اهالی محل، بویژه بزرگان و مو سفیدان، به آن دعوت می گردیدند.
خانواده ی دختر شیرینی های معمول، همچون نقل بادامی، چاکلیت و دیگران را، به همراه یک عدد قند مخروطی شکل، در دستمال های سندی رنگارنگ می بستند. این بسته ها را به طور منظم و ظریفانه روی یک پطنوس می چیدند. در آغاز محفل، پطنوس مذکور را پدر، برادر، ماما یا کاکای دختر از جایش می برداشت و پیش روی داماد و پدر او می گذاشت.
در این وقت همه ی حاضرین خوشحالی می کردند. کف می زدند و فرا رسیدن محفل خوشی نامزدی را، به پدر پسر و دختر و همچنان برای داماد تبریک می گفتند. اما، آنچه که در این مورد مهم است این بود که، از خود دختران در این محفل ها که، به زنده گی آینده و سرنوشت شان تعلق می گرفت سراغی نبود و چنین به نظر می آمد که خود او در تعیین سرنوشت خویش هیچ نقش و صلاحیتی ندارد.
سپس بسته های قند و شیرینی روی پطنوس به حاضرین توزیع می گردید. مدعوین این بسته ها را آنگاه و در آن جا، باز نمی کردند، بلکه آنها را هنگام باز گشت را با خود به خانه های شان می بردند و با خانواده می خوردند.
ولی، امروز جریان «قند شکنی» دیروز از لحاظ شکل و محتوا حالت دیگری را به خود گرفته است.
امروز اینگونه محفل ها را قند شکنی نه، بلکه، شیرینی خوری می گویند.
امروز از ترکیب شیرینی ها و بسته ها شیرینی این محفل ها، قند های مخروطی شکل برداشته شده اند و جای شان را کلچه های شیرین یا کلچه های قندی، انواع چاکلیت و دیگر شیرینی های مروج، مزین با گل های گوناگون گرفته اند.
امروز شیرینی های محافل شیرینی خوری در جعبه های کوچک و ظریف کاغذی، که در خیلی از موارد، با اسم و عکس عروس و داماد مزین اند، جا بجا میگردند و در جریان محفل به دعوت شده ها توزیع می شوند.
امروزه هزینه های شیرینی و محافل شیرینی خوری را خانواده ی پسر « داماد» نه، بلکه خانواده ی دختر می پردازد. از همه مهمتر اینکه، در محفل های شیرینی خوری امروزی عروس یا دختر، خود در محفل و در جمع دعوت شده گان حضور می یابد. شادی می کنند و حتی در برخی از خانواده ها با داماد یکجا می رقصند. باید متذکر شد که، پول هزینه ی محفل های شیرینی خوری امروزی را که، ظاهرا مادر و پدر دختر متقبل می گردند، خانواده ی پسر به نحوی « معمولا در شکل بسته های پول نقد» جبران می نمایند. اما، پرداخت این پول امروز الزامی نیست.
شاید هنوز هم در بخشهای دور دست کشور محافل قند شکنی، به همان طریقه های سنتی و بومی خود وجود داشته باشد. اما در شهر های بزرگ و در بین جوانان آموزش دیده، این روش های عنعنوی و سنتی، هر روز رنگ و رو باخته می روند. بیمی از آن هم وجود دارد که، از این سنت دیرین در چند دهه ی آینده دیگر سراغی نماند.
گفته می شود در بیست سال اخیر، پیش از سپردن کابل به دست طالبان، با توجه به امکانات خوب و اعمار هتل های خیلی مدرن در شهر کابل و شهر های کلان دیگر افغانستان، که گنجایش پذیرفتن هزاران نفر را در عین وقت دارند، هزینه ی محافل شیرینی خوری تا سطح محفل های عروسی بالا رفته اند. این سالن ها و این محفل های تجمّلی باعث این شده اند، که جوانان کشور یا هزینه های کمرشکنی را در این ارتباط بپردازند، یا اینکه ازدواج و عروسی را اصلا فراموش کنند.
متاسفانه!
زمامدارانیکه، به اقتصاد افغانستان فاجعه آفریدند!
بقلم: مهندس یونس مرادی
روزنگار ـ ۲۲ می ۲۰۲۳
اقتصاد فرو افتاده، بی برنامه گی، هرج و مرجِ، اغتشاش درونی یک جامعه منجر به شکست اقتصاد و عواید ملی در آن می شود.
افغانستان تا سال های ۱۳۷۰ اقتصاد رو به انکشاف داشت. ستون فقرات این اقتصاد را سکتور زراعت و صنعت تشکیل می داد. تجارت در این بخش ها رونق خوبی را به خود گرفته بود. در بخش زراعتت، بیش از ۸۰ درصد مردم وابسته به زراعت و محصولات زراعتی بودند.
کشاورزی در حال انکشاف و مدرنیزه شدن قرار داشت. ماشین آلات زراعتی، مثل تراکتور، کمباین برداشت محصولات، احداث بند و انحار، حفر چاه های عمیق، انکشاف مالداری و باغداری، توزیع تخم های اصلاح شده و کود کیمیاوی، استفاده از ادویه ی ضد آفات و امراض نباتی و غیره خدمات زراعتی مثل، توزیع قرضه های زراعتی، ارایه ی معلومات مفید زراعتی، از طرف ماموران بانک زراعتی و ریاست بانک زراعتی اجرا و عملی میگردید. عرضه ی همچون خدمات عرصه ی فعالیت کشاورزی را بهبود بخشیده بود.
در ساحه ی صنعت و تجارت هم پیشرفت های مزیدی صورت گرفته بود. صنایع کوچک رشد یافت و فابریکات نساجی، کود و برق، شکر بغلان و غیره دستگاه های صنعتی وضع صادرات کشور را بهبود بخشیده بودند.
متآسفانه با روی کار آمدن دولت مجاهدین همه داشته های مادی کشور فروریخت. دست آورد های دهقانان در عرصه ی زراعت و صنعت به باد فنا رفت و صادرات کشور نیز صدمه دید.
من به حیث شاهد دربخش بانک زراعتی دیدم که قرضه های بانک زراعتی به مردم بخشیده شد. ماشین آلات زراعتی، موتر و موترسیکل های بانک زراعتی به غنیمت گرفته شدند. سایر جایدادهای منقول و غیر منقول بانک زراعتی را هر زور آوری از مجاهدین تصاحب نمودند.
اقتصاد کشور درحال فرو ریخت که، حکومت مجاهدین تمام دارایی های ملت را ، دارایی عامه نه، بلکه دارایی های وابسته به اتحاد شوروی میدانستند. این ها متاسفانه دست آوردهای دهقانان، کارگران و سایر زحمتکشان سرزمین ما را بی رحمانه چور و چپاول نمودند.
دولت پس از طالبان باز هم مصروف ثروت اندوزی خود بودند و توجه خاصی به زراعت و صنعت نداشت. چور و چپاول، اختلاص و رشوت خوری به حد اعظم خود رسیده بود. تا جاییکه شعار دولت بود که، اگر رشوت می گیرید ، آن را در کشور خود سرمایه گذاری نمایید.
پایه های اقتصاد حکومت کرزی را رشوه و چور و چپاول تشکیل می داد. در زمان حکومت کرزی نه تنها به امور زراعت و صنعت توجه صورت نگرفت، بلکه یگانه منبع تمویل کننده ی قرضه های زراعتی « بانک انکشاف زراعتی» را منحل کردند و دهقانان مجبور شدند زمین های خود را بفروشند و اکثرا در کشور های همسایه، در جستجوی کار شوند.
دولت در این دوره با کمک های سرشار جامعه جهانی استوار بود و گماشتن متخصصین باد آورده از غرب، جهت به راه انداختن باز سازی، نه تنها یک قدم مثبت در راه بهبود اقتصاد و احداث پروژه های تولیدی نگذاشت، بلکه مبالغ هنگفت این کمک ها در جیب دولت مردان قرار گرفت و متخصصین باد آورده از غرب بعد از چند سال کار، با درآمد سر شار، دو باره به کشور های محل زیست خود بر گشتند.
متاسفانه در این دوره اقتصاد ملی باز هم ضربه دید و انکشاف سکتور زراعت و صنعت به باد فراموشی سپرده شد.
دوره ی حکومت غنی هم با وعده های دروغین مثل، احداث پروژه های تولیدی و پارک های ملی و بین المللی بابای فراری پایان یافت.
بابا غنی، این شوخک گریزی، در طی مدت حکومت داری اش با جنجال های پیهم با شریک قدرت اش ، داکتر عبد الله مشغول بود. این هردو اقتصاد، صنعت و زراعت را در طاق فراموشی گذاشتند و وقت نداشتند تا در راه عمران کشور فکر کنند.
بدین ترتیب اقتصاد کشور که، وابسته به زراعت و صنعت بود، به تدریج فرو ریخت و افغانستان که، یکی از کشور های درحال رشد و روبه انکشاف بود، به یک کشور عقب مانده و دایما در حال جنگ و خانه جنگی قرار گرفت که نتیجه ی غفلت همین دولت مردان بود.
ظاهر ظفری، به شعر و شاعری چنین مینگرد!
پایگاه اینترنتی روزنگار، کار در جهت رشد، انکشاف و نگهداشت ارزش های فرهنگی زبان و ادبیات فارسی را در اولویت های برنامه های نشراتی خود قرار میدهد. از اینرو به شعر و شاعری، به مشابه بخش کلانی از این ارزش، توجه ی زیادی مبذول میدارد. به باور روزنگار، برجسته سازی کار کرد ها و به نمایش گذاری توانایی شاعران خوش نام، می تواند این نشریه را، در این راستا یاری رساند.
گزارشگر روزنگار
۲۷ اپریل ۲۰۲۳
بنا بر این و در تداوم گفتگوها با شاعران معتبر زبان فارسی، این بار با آقای محمد ظاهر ظفری، سیاستمدار و شاعر شناخته شده ی بدخشان زمین گفتگوی ویژه ای دارد که در ذیل آن را می خوانید.
پرسش: خیلی ها شعر را کلام موزون مقفی معنا دار میخوانند. بعضی ها هم میگویند، شعر یک واقعه ی ناگهانی است که، از سکوت بیرون میآید و به سکوت بر میگردد.
شما از این تعریف ها کدام یک شان را می پسندید یا از خود برای شعر کدام تعریف دیگری دارید؟
پاسخ: اتفاقاً به هر دو بخش سؤال تان باور دارم و آنهم طوریکه بخش دوم را نیز شامل بخش اول دانسته؛ فقط با این تفاوت که مفهوم دومی این سوال منحصر و محدود به شعر کلاسیک و یا به گفتۀ شما کلام موزون و مقفی معنا دار نبوده بلکه به طور کل تمامی مفاهیم مربوط به "شعر" را به شمول شعر نیمایی و شعر سپید در بر می گیرد.
گردهمآیی ضد طالبان در وین
تعداد زیادی از افغانستانی های مقیم اتریش، دیروز در شهر وین، در پیشروی ساختمان برگزاری اجلاس مخالفین سیاسی طالبان گرد هم آمدند.
روزنگار، ۲۷اپریل ۲۰۲۳
یونس مرادی، گزارش میدهد
در این گردهمایی عده ای، به نماینده گی از احزاب و بنیاد های فرهنگی سخنرانی کردند. سخنرانان ضمن تقدیر از اجلاس وین، مخالفت شدید شان را علیه طالبان و سیاستهای ناروای زن ستیزانه، قوم پرستانه و خود خواهانه ی آنها ابراز نمودند.
ایشان تاکید ورزیدند که، حکومت نام نهاد طالبان جوابگوی خواست های مردم نیست و گروه طالبان نمی توانند، از راه زور و جبر، این سیاست های ضد دموکراتیک خود را به مردم افغانستان بقبولاند. سخنران ها طی این گردهمایی مردم را به ایستاده گی مزید، در برابر طالبان جابر فرا خواندند.
فوزیه کوفی، عضو پیشین پارلمان افغانستان، یکی از سخنران های این گرد همایی بود که، بخشی از اظهارات او را در فیلم کوتاه زیر باهم می بینیم و می شنویم.
«روزنگار»
آواز خوان جوانیکه، در جای پای استاد بیلتون قدم می گذارد!
بلند کردن فریاد دختران و دختر خانم های افغانستانی ای، که از شر طالبان از کشور خود فرار و در کشور های همسایه مسکن گزیده اند، یکی از ارجحیت های پایگاه اینترنتی روزنگار را تشکیل میدهد. روزنگار سعی می کند، تا از طریق نشر افکار، کار کرد ها و ابتکارات زنان افغانستان باعث تشویق آنها گردد و بر بهتر سازی زمینه های رشد فکری و تجربی ایشان یاری رساند. با همین اندیشه بانو مرضیه ازاد، خبرنگار جوان برون مرزی روزنگار در ترکیه، با محترمه فریبا شاهین یک بانوی همدیار ما که، تازه به موسیقی و آوازخوانی شروع نموده، گفتگویی بعمل آورده است، که ویدیو این گفت و شنود را با هم می بینیم و شویم.
دومين دور نشست مخالفان گروه طالبان امروز در شهر ويانا پایتخت اتریش آغاز گردید.
روزنگار۲۴ - آپریل ۲۰۲۴
یونس مرادی گزارش میدهد
در اين نشست به تعداد ٣٠ نفر از سياست مداران تحت رهبري احمد مسعود امروز در شهر ويانا بر گذار گرديد.
اين نشست مدت سه روز دوام ميكند و طی آن در در مورد سياست خشونت بار طالبان عليه زنان و دختران كشور كه، از حق كار و تحصيل محروم گشته اند و همچنان در مورد ایجاد حكومت فراگير صحبت صورت خواهد گرفت . طالبان مدت دو سال ميشود كه، ادارات دولتي را همچو مسئولين سرپرست تحت حاكميت امارت اسلامي اداره ميكنند. در طي اين مدت به ده ها نشست در كشور هاي همسايه و در اروپا صورت گرفته كه، در هیچ یک آنها طالبان شركت نداشته اند و به فيصله هاي این نشست ها هم اهميتي نداده اند. اينكه آيا در نشست ويانا چه تصميمي گرفته خواهد شد و عكس العمل طالبان در مورد چگونه خواهد بود، طَي چند روز آينده آشكار خواهد شد.
طالبان امارت خود را مشروع میدانند و ميگويند كه، عدالت اجتماعي در حاكميت طالبان مراعات گرديده است، انها روي اين منظور به هيچ گونه فيصله جامعه جهاني وقعي نمي گذارند.
تحفه ی عیدی استاد مرادیان!
استاد جلیل القدر شعر و ادبیات فارسی و همکار گرامی روزنامه ی انترنیتی روز نگار، آقای شاه احمد فواد خان مرادیان، به مناسبت حلول عید سعید فطر چند پارچه شعر عیدی، از شاعران شهیر کشور را، برای شما خواننده گان عزیز تحفه کرده است.
روزنگار ضمن ابراز تشکر و عرض تبریک عید به این استاد بزرگوار، پارچه های شعر عیدی یاد شده را در معرض خوانش شما عزیزان قرار میدهد.
عید ازدیدگاه (مولانانورالدین عبدالرحمان جامی هروی
ابروی خوشت که ماه عید است
انگشت نمای اهل دید است
از ر و ی تو عید عا شقا ن را
صبحی به مبار کی دمیدست
هر سال یکیست عید و روزه
مارا همه روزه از تو عید است
شد عید من از رخت خجسته
زین عید خجسته ترکه دیدست
گفتی ز غمت به جان رسا نم !
عیدی زتو ام همین رسیدست !
خیا ط ز ما نه خلعت لطف
بر قامت دلکشت بر ید ست
بی وعده ی وصل مژده ی عید
بر (جامی) خسته دل وعید است
زن مفت و خزانه غیب!
کریم صاحب گنج قارون شد!
داستان واقعی بقلم: محمد زمان نیکرای
روزنگار: زمان نشر
۱۸- آپریل ۲۰۲۳
کریم پیشه نجاری داشت. او هنوز ازدواج نکرده بود و با برادر بزرگش در یکی از ناحیه های شهر کابل زنده گی میکرد. با آنکه نجار خوب و لایق بود و دکان نجاری هم داشت، کمتر به دکانش میرفت. اکثر اوقات دکانش بسته بود. زیرا در آن وقت گروه های تلاشی "سرباز گیری" در داخل شهر گشت و گذار میکردند. به مجرد یکه با افراد جوان، واجد شرایط سربازی، یعنی اشخاص پایین تر از سن چهل ، چون کریم، مواجه میشدند، فورا اینها را دستگیر نموده به مراکز جلب و احضار انتقال و از آنجا مستقیما به جبهه های جنگ سوق میدادند از این سبب، آنگاه، اکثرا جوانان در اختفا بسر می بردند و به ندرت در بیرون از خانه و یا در داخل شهر به گشت و گذار می پرداختند .
کریم هم مانند سایر جوانان در خانه بیکار و بی روزگار می نشست. از این سبب عایدی هم نداشت، تا در خرچ خانه ی برادرش «که با وی زنده گی میکرد» سهم گیرد.
بنا برآن خانم برادرش همیشه همرای کریم خشونت مینمود. وی را به تنبلی، بیکاره گی و مفت خواری متهم میکرد. طعنه اش میزد و با وی رفتار خراب می نمود .
کریم در چنین وضعیتی، در تشویش و اضطراب دایمی بسر برد. از یکسو فشار و تهدید تلاشی و از سوی دیگر طعنه زنی ها و خشونت خانواده گی، مثل دو سنگ آسیاب روح و روانش را می سایید.
تمام عرصه های زنده گی برایش تنگ و تنگتر شده میرفت. زنده گی روز بروز برایش طاقت فرسا و تحمل نا پذیر میگردید. همیش جگر خون بود. به این فکر میکرد که، چگونه بتواند خود را از این منجلاب بد بختی نجات بدهد.
سر انجام تصمیم گرفت که، ترک وطن نموده راه مهاجرت در پیش گیرد. چنین کرد و به پاکستان رفت. در آنجا برای مدتی در غربت، آواره گی و مشکلات ناشی از آن، شب و روز خود را سپری میکرد. تا اینکه بخت با او یاری رساند و در زمره گروهی از مهاجران به کشور استرالیا پناهنده شد. در استرالیا یکبار دیگر آفتاب طالع بر سرش طلوع کرد .
کریم در یکی از عمارت های تحت ساختمان، در بخش نجاری، شامل کار شد . در این ساختمان بلند منزل ( در حدود ۷۰ طبقه) در هر منزل آن صنوف مختلف کسبه کاران و کار گران از قبیل، نجار، بنا کار، برقی، نلدوان ، رنگمال ، کاشی کار ، سیم تاب و غیره، شامل صدها نفر مشغول کار بودند.
کریم هم در بخش نجاری بکار آغاز کرد . او وظیفه اش را با کمال شوق و علاقه صادقانه و با احساس مسئولیت انجام میداد. مالک ساختمان گاه گاهی به ساختمان می آمد و از جریان کار در بخشهای مختلف نظارت مینمود . هنگامیکه به بخش نجاری آمد و شیوه کار نجاران را مورد بر رسی قرار داد، از طرز کار کریم خوشش آمد. او ضمن تقدیر از کریم ، وی را به صفت سرکار گر « باشی » بخش نجار ها تعیین نمود . کریم در این وظیفه جدید هم اهلیت و شایستگی خودش را به نمایش گذاشت. خوب کار کرد و یکبار دیگر به درجه ی بالاتر ارتقا نمود . مالک ساختمان این بار او را به حیث سرکار گر عمومی بالای تمام کار گران تعیین نمود. پس از مدتی که مدیریت کریم در وظیفه جدیدش بخوبی و موفقیت پیش میرفت، مورد اعتماد مزید مالک ساختمان قرار گرفت. تا جایی که اعتماد اش نزد مالک ساختمان قایم و پخته گردید. او محرم خانه مالک ساختمان شد. مالک جز یک دختر فرزند دیگری نداشت. صاحب ساختمان با حفظ وظیفه قبلی ، امور منزل شخصی اش را نیز به کریم واگذار کرد.
از جانب دیگر باید گفت که دختر مالک هم بیکار نبود، بلکه او در بخش کار های دفتر، به حیث دستیار و معاون پدرش کار میکرد.
کریم در این مرحله طبق هدایت مالک تمام کار ها ی شرکت را، با دختر صاحب کار، مشترکاً پیش میبرد. در جریان اجرای وظایف مشترک آنها بیشتر همدیگر را شناختند و به خصوصیات یکدیگر آشنایی پیدا کردند.
اخلاق نیک ، معاشرت خوب ، صداقت، مسئولیت پذیری و همچنان جذابیت ظاهری کریم این دختر را گرویده ی خود ساخت. کریم به تدریج در قلب دختر جای گرفت. خلاصه اینکه، دختر عاشق کریم شد و در سیمای کریم تصویر شریک آیده آل زنده گی آینده خور را تشخیص داد. بنا بر این برای کریم پیشنهاد ازدواج را نمود. کریم هم چنین آرزویی را بسر می پرو راند و برای تحقق آن لحظه شماری میکرد. کریم بیدرنگ پیشنهاد دختر مالک را پذیرفت و با موافقه پدرش و مادرش با دختر ازدواج کرد.
با این وصلت ، موقعیت کریم فوق العاده بالا رفت و بیش از پیش مستحکم گردید. او دیگر یک شخص عادی نبود. بلکه، قانونی عضو قانونی خانواده و نماینده با صلاحیت مالک شرکت ساختمانی بود. وقتی فرا رسید که، از قضا و قدر، دست اجل، دیگر برای مالک شرکت مهلت زنده گی بیشتر را نداد. مرگ به سراغش آمد و مالک وفات نمود . در نتیجه تمام ثروت و دارایی و ملکیت های منقول و غیر منقول مالک به کریم و دختر او تعلق گرفت.
کریم ( زن مفت و خزانه غیب ) را نصیب گردید. صاحب گنج قانون شد او اکنون و در این مرحله زنده گی به مثابه پادشاه بی تاج و تخت و یک سرمایه دار بزرگ احساس غرور و مباهات میکرد.
ناگهان بیادش آمد که، برادر ش در افغانستان در وضعیت خراب اقتصادی قرار دارد و باید او را مورد حمایت قرار داده کمک های لازم را به وی انجام دهد . مگر نمیدانست که طی چندین سال مهاجرت و دوری از وطن ، برادرش در شرایط نابسامان کشور، در چه وضعیتی قرار دارد. نمیدانست. اصلا نمیدانست. از مرده و زنده بودنش بودش. حتی از آدرسش هم خبری نداشت .
پس از جستجوی زیاد آدرس برادرش را پیدا کرد وبه او نامه ای نوشت.
به این شرح :
برادر محترم !
- اکنون من در وضعیت فوق العاده ای قرار دارم. گنج قارون نزد من است . هنگامیکه این نامه بدست تو رسید، بیدرنگ، آدرس دقیق خود را با شماره حساب بانکی ات برایم بفرست، تا برایت پول وافر روان کنم. با استفاده از این پول بطور عاجل پاسپورت و ویزای استرالیا را بگیر. می خواهم تو را با خانواده ات نزد خود بخواهم. اگر تصمیم به آمدن نداری، هم برایم بنویس، تا برایت پول روان کنم که، در کشور خود مان زنده گی خود را سر و سامان بدهی و یک زیست آبرومند داشته باشید .
هنگامیکه نامه بدست برادر کریم رسید، بسیار شگفت زده شد. رو به طرف خانمش کرد و گفت:
- عجب دنیایی است !
ما چه رفتار های زشت و نامناسبی نبود که، در مورد کریم انجام ندادیم.
چه نا روایی هایی نبود که در حق او روا نداشتیم. باید اعتراف کنیم که، او در اثر فشار ها و خشونت ها ی خانواده گی مجبور به مهاجرت و آواره گی گردید. از اینرو ما نزد خود ملامت وپیش وجدان مان خجالت هستیم. دیگر به کدام چشم بروی او نگاه کنیم !
اکنون که او گذشته ها را فرا موش کرده و میخواهد حق برادری آش را ادا کرده به ما کمک نماید، واقعاً ما تصمیم گرفته نمیتوانیم که، در برابر این همه مهربانی های کریم چه کنیم ؟ باید موضوع را با دوستان خود شریک سازیم و در زمینه مشوره و راهنمایی بخواهیم . آنها ناگزیر نزد یکی از دوستان صمیمی شان، بنام محمد انور عاکفی رفتند، و از جریان موضوع او را آگاه ساختند .
مشوره ی عاکفی برای شان چنین بوده است:
دوست محترم !
کریم برادر و بچه پدر شماست. هیچوقت گوشت از ناخن جدا کرده نمی شود. اکنون که کریم گذشته ها را فراموش کرده و در برابر شما ابراز محبت، صمیمیت و مهربانی میکند، شما نیز گذشته ها را فراموش کنید و ازین فرصت طلایی که، داد خدا سر او شده و دولت قارون را خداوند برایش نصیب کرده است، شما از لطف و مهربانی وی حد اعظم استفاده نمایید.
برادر کریم این مشوره ی دوستش را پذیرفت. روابط خود را با کریم، بر مبنای شرایط جدید بر قرار کرد و زنده گی اش به زاویه ی ۱۸۰ درجه تغییر یافت.
زمان نیکرای ـ نیویورک
گزارش روزنگار از اتریش
به ادامه تهیه و پخش گزارشهای فرهنگی روزنگار از کشور های مختلف، این بار آقای مرادی، خبرنگار ارشد روزنگار، با محترم غوث الدین میر، رییس کانون فرهنگ افغانستان در اتریش، گفتگویی بعمل آورده و گزارشی تهیه کرده است.
آقای مرادی از رئیس این نهاد در مورد فعالیت های این کانون و درباره ی چگونه گی وضعیت مهاجرین و پناهنده گان افغانستانی در اتریش پرسش هایی بعمل آورده است که، پرسش ها و پاسخ ها را در ویدیوی زیر باهم بییننده میباشیم.
خیلی وقت ها که، خبرنگاران تلویزیون های داخلی کشور با ملا ها، مولوی ها و فرماندهان طالبان گفتگو می کنند، این به آن می ماند که، موش با خرس گفتگو کند.
خبرنگار خیلی مودب می نشیند و با بسیار ترس و لرز، پرسش ارائه می کند. ملا با بسیار مغرور و بی ادب بر چوکی لم میدهد و با جرات غیر اخلاقی و پررویی، هر چه دلش خواست جواب میدهد.
سر انجام ملا یا مولوی، مفکوره ها و نظر یات خود را با آوردن چند جمله ی عربی غیر قابل فهم، به خبرنگار می قبولاند. و این بدترین وضعیت در دنیای خبر و خبرنگاری است.
باید گفت که، خبرنگاران ما در این حالت ملامت نیستند. این حالت مولود روش های استبدادی ای است که، طالبان برجامعه و گروه خبرنگاران کشور ما تحمیل می کنند.
این وضعیت باید و باید تغییر یابد.
از راه بیداری ملت و یک قیام شجاعانه ی عمومی.
بیداری و قیامی که، متاسفانه در حال حاضر نشانه های کمتری از آن دیده می شود.
بیایید بانوان عزیز و مردانی را که، در راه بیداری خلقها و آزادیهای ملی در میهن می رزمند، تنها نگذاریم و با هر امکانیکه در دسترس داریم، یاری شان رسانیم.
(نگاه من آزاد و فردی است).
تصویری از شهر دوشنبه
رباعی بخوانید!
در سده ی بیست و یک، به عصر حجرم
پسمانده تر از نیا و جد و پدرم
رسمی که به جان و مال ما حاکم شد
گویی به تناسخم، نه نسل بشرم
●●●
مسجد ملا، مکتب و رهبر ملا
در چار طرف، حاکم کشور ملا
از دانش و یا تخصص و علم روز
اسمی نبود، به رآس دفتر ملا
●●●
توضیح یک واژه
تناسخ یا تجدید حیات نوعی از اعتقاد فلسفی- مذهبی است که، بر اساس آن جوهر غیر فیزیکی یک موجود زنده، پس از مرگ بیولوژیکی، زنده گی جدیدی را در شکل یا پیکر فیزیکی متفاوت آغاز میکند.
اسم سر آینده ی رباعیات، به دلایل امنیتی محفوظ است.
سخن روز
عربستان سعودی، روسیه و متحدان تولیدکننده نفت آنها روز یکشنبه اعلام کردند که، دریک تلاش آشکارا برای افزایش قیمت ها، تولیدات نفت خود را به میزان نزدیک به ۱ عشاریه ۲ میلیون بشکه در روز یا بیش از یک درصد از عرضه جهانی کاهش خواهند داد. این خبر را روزنامه ی نیویارک تایمز در صفحه ی تویتر خود دیروز به نشر رسانیده است.
آیا این اقدام نشانی بر این است که، خاندان شاهی عربستان سعودی دارد آهسته آهسته دست خود را از دامان رهبران ایالات متحده به دور می کنند و به سیاستهای اقتصادی- سیاسی جهانی روس ها می پیوندند.
به باور ما نه!
این سیاست عربستان سعودی زود گذر، منفعت جویانه و فریبنده کارانه خواهد بود. پیوند های اعراب دور و بر خانه ی خدا، به قول آیتالله خمینی با [ شیطان بزرگ] خیلی محکم و گسست ناپذیر است و گسست ناپذیر خواهد ماند.
به قلم محمدزمان نیکرای
درین اواخر یک سلسله گزارشات تکان دهنده در رسانه ها و شبکه های اجتماعی به نشر رسیده و از جنایات وحشیانه طالبان به ویژه در رابطه به تجاوزات جنسی علیه زنان افغانستان پرده برداشته شده است.
روزنگار
۱ول آپریل ۲۰۲۳
چنانچه قضیه تجاوز جنسی طالبان در شهرستان سوزمه قلعه ولایت سرپل بالای یک زن و دختران خورد سالش، حادثه تجاوز گروهی طالبان بالای یک زن در پنجشیر و تجاوز گروهی بالای زنان محبوس در زندان های ولایات کندز و بلخ و همچنان تجاوز جنسی سعید خوستی سخنگوی پیشین وزارت داخله طالبان بالای دختری به نام الهه دلاورزی را میتوان مشت نمونه خروار یاداوری کرد.
در تمام موارد فوق الذکر نه تنها متجاوزین دستگیر، محاکمه و مجازات نشده اند بلکه، اگر دستگیر هم شدند بدون سروصدا دوباره ازاد گردیدند. در مورد سعید خوستی باید گفت که، وی نه تنها بدون محاکمه و مجازات رها ساخته شد بر عکس الهه این دختر مظلوم مورد قهر و غضب مقامات رهبری طالبان قرار گرفته و به زندان افگنده شده و تا اکنون در زندان مخوف طالبان تحت فشار و شکنجه قرار دارد. همین قسم ده ها و صد ها حادثه و قضیه ی دیگری در تحت حاکمیت طالبان به وقوع پیوسته اند، که به منظور حفظ ابروی خانواده ها افشا نگردیده و رسانه یی نشده اند. در حالیکه مقامات طالبان و امر با المعروف ان در برابر چنین قضایای مربوط به افراد غیر طالب، به شدت عمل نموده و زناکاران را محاکمه صحرایی و سنگسار مینمایند و یا مرتکبین اعمال و جرم های عادی را در ملای عام شلاق میزنند و یا به زندان می اندازند مگر در برابر اعمال شنیع و فجایع و تجاوزات افراد مربوط به خودشان بی تفاوت بوده و سکوت مینمایند. و در برابر قوانین و احکام شرعی کاملا معافیت دارند.
تجلیل از نوروز در استانبول
شهروندان افغانستان، مقیم ترکیه، در نقاط مختلف این کشور، طی محافل شانداری از حلول نوروز و آغاز سال ۱۴۰۲ خورشیدی تجلیل بعمل آوردند. یکی از این محفل ها شهر استانبول و در رستوران آریانا ترتیب شده بود. چند تن از عضای هیات تحریر پایگاه انترنیتی روزنگار نیز به این محفل دعوت شده بودند. روزنگار با استفاده از وقت، به این مناسبت با محترم احمد شفیع انوری، یکی از برگزار کننده های این جشن نوروزی و از مسوولان رستوران مذکور، گفتگوی کوتاهی دارد که، در ویدیوی زیر آنرا می بینید و می شنوید.
مرضیه آزاد هم، به روزنگار پیوست
نشریه ی انترنیتی روزنگار، پا به پای انکشاف شکلی و محتوایی خود سعی میکند، تا ژورنالستان، نویسنده گان، شاعران و سایر فرهنگیان را به دور خود جمع نماید.
روزنگار تلاش دارد تا به همکاری این عزیزان، رسالت نشراتی خود را به شکل بهتر انجام دهد و به گونه ی موثر تری گزارشگری و روشنگری نماید.
روزنگار - استانبول
۲۸ - مارچ ۲۰۲۳
بانو مرضیه آزاد، خبرنگار جوان، پرکار و توانمند افغانستانی که، در جامعه ی رسانه یی افغانستان و حتی کشور های همجوار، خیلی ها او را می شناسند، نیز به نشریه ی روزنگار پیوست و با ما پیمان همکاری بست.
با وارد شدن مرضیه آزاد به عرصه کاری روزنگار توفیق می یابیم تا افزون بر افغانستان، ایران و تاجیکستان در جمهوری ترکیه نیز یک همکار و یک خبرنگار خوبی داشته باشیم.
بانو ازاد از دانشگاه مشعل کابل مدرک آموزش های عالی ژورنالیستی دارد و در بخش رسانه های دیداری، نوشتاری و شنیداری تجربه ی کاری هشت ساله نیز دارد.
مرضیه جان در تلویزیون آمو، تلویزیون طلوع؛ تلویزیون ۱ تلویزیون آرزو، آژانس خبری آناتولی ترکیه و نشریه ی راوی زن نیر کار کرده است.
خانم آزاد عضویت شورای ژورنالیستان افغانستان را دارد و نماینده ی خانه ی ملی خبرنگاران افغانستان در امور بین المللی هم می باشد.
این ژورنالیست آزاد و توانمند کشورمان، باتوجه به دورنمای وخیم شدن اوضاع در کشور، منجمله برای بانوان، یک سال پیش از سپردن برنامه ریزی شده ی حاکمیت کشور، بدست گروه طالبان، میهن را ترک کرد و در جمهوری ترکیه اقامت گزید.
با نو آزاد بنار بر عشق و علاقه ایکه به مردم و وطن خود دارد و با توجه به مسلک مهم و مقدس خبرنگاری خویش، در محیط پر از چالش آواره گی هم ارام نه نشست و مشغول کار های رسانه یی گردید.
بانو آزاد، اینجا در شهر های مختلف ترکیه، در پهلوی کار های منظم و برنامه ریزی شده پژوهشی و روشنگری خود، به ارزیابی وضعیت دشوار زنده گی اقتصادی، اجتماعی و امنیتی آواره گان افغانستان مقیم ترکیه نیز می پردازد و از راه ارائه اطلاعات، تهیه و نشر گزارش های خوب، مقامات مربوط را متوجه چالش های مهاجران می گرداند.
هیات تحریر روزنگار به این باور است که، بانو مرضیه ازاد، افزون بر اینکه؛ می تواند به رنگینی و وزینی صفحه های پایگاه انترنیتی روزنگار به افزاید، همچنان از این راه قادر خواهد شد تا به تجارب خویش، در خط ژورنالیزم آنلاین، تجارب تازه ای کسب کند و با تطبیق برنامه های خوب و تلاش های شبانه روزی اش، روزی در صف خبرنگاران چیره دست و دست اول کشورمان قرار می گیرد.
برای این بانوی جوان و این ژورنالیست هدفمند، پیروزی های فراوانی را آرزو میکنیم!
کنسرت نوروزی دو ساحل
دیروز در سالون تیاتر لاهوتی، در شهر دوشنبه، پایتخت جمهوری تاجیکستان، کنسرت شانداری، به مناسبت نوروز و سال نو برگزار شده بود.
در این کنسرت هنرمندان افغانستانی و تاجیکی هنرنمایی کردند. محمد یونس مرادی عضو گروه تحریر و خبرنگار پایگاه انترنیتی روزنگار، در این زمینه با تنظیم کننده ی این کنسرت، اقای صالح جمعه خان گفت و شنودی بعمل آورده است که، در زیر آن را، همراه با ویدئو های دیگر مربوط به این جشن می بینید و می شنوید.
نوروز رمز پیوند انسان با طبیعت
بقلم: محمد زمان نیکرای
جشن نوروز یکی از قدیمیترین جشن های مربوط به اقوام اریایی بوده و از گذشته های دور (حدود شش هزار سال، از زمان پادشاهی جمشید نخستین شاه اریایی) تا امروز در ردیف مهمترین جشن های عالم بشریت، اعتبار و منزلت خود را حفظ نموده و قلمرو جغراقیایی وسیعی را در بر میگیرد و طی سالیان اخیر از طرف سازمان ملل متحد نیز به رسمیت شناخته شده و به مثابه میراث فرهنگ جهانی ثبت دفتر فرهنگی یونسکو گردیده است.
در حالیکه این جشن بزرگ از باستان زمان تا اکنون، همه ساله در کشور های مربوط حوزه تمدنی خراسان افغانستان، ایران، تاجکستان و ۹ کشور اسیای میانه طی مراسم باشکوه و شانداری تجلیل میگردد، متاسفانه طی سالیان اخیر به ویژه حاکمیت گروه طالبان، تبلیغات منفی توسط عده یی از مذهبیون متعصب به بهانه اینکه جشن نوروز میراث آیین زردشتی است، راه اندازی نموده اند که بر مبنای همین طرز تفکر فرهنگ ستیزانه، جشن نوروز از طرف گروه جهل و ظلمت تحریم کردیده است.
بها ر و و طن
روزنگار ۱۷ مارچ ۲۰۲۳
بقلم: ظاهر ظفری
بها ر ا ست د ل به د ل آ ئینه سا ز یم
بها را ست خو یش د ورا زکینه سا ز یم
بها ر ا ست صفحه را با را ن بشو ید
به تن ها جا مه را سبز ینه سا ز یم
بها ر ا ست و گل و نو رو ز و بلبل
به د ست دُ خت پو را ن ( خینه) سا زیم
بها ر ا ست جا ی کهنه نو بگیر د
صفا و صلح و وحد ت ز ینه سا زیم
بها ر ا ست شکر هستی ها ی خلقت
بجا آ و ر د ه و گنجینه سا ز یم
بها ر ا ست طَر ف کشتزا ر اُ خوّ ت
سپر ما ل و سر و هم سینه سا ز یم
بها ر ا ست با ز و ی سفت جوا نا ن
فشر د ه ر ستم و تهمینه سا ز یم
بها ر ا ست هر یتیم و بیوه زن را
بر ی ا ز ذ لّت د یر ینه سا ز یم
بها ر ا ست وقت کا رو فصل زحمت
تلا ش بیش ا ز پا ر ینه سا ز یم
بها ر ا ست تلخی یی عصر سیا ه را
زدود ه د ر جهنم پینه سا ز یم
بها ر ا ست هر و رق صیقل نما ئیم
سپید ی چا لش د و شینه سا ز یم
بها ر ا ست حق ا َ لحُبّ ا لو طن را
جد ا ا ز منفعت پیشینه سا ز یم
بها ر ا ست حُسن ختم ا ین کلا مم
و طن آ با د و پا ک ا ز کینه سا ز یم
ا ول حمل 1384 ، فیض آ با د
نوروز خجسته و فصل بهار سرسبز، مبارک باد!
تاجیک های جهان، از جمله شهروندان جمهوری تاجیکستان، همه ساله حلول نوروز و سال نو را، بگونه های مختلف، گرامی میدارند.
تاجیک های شهر دوشنبه، به پیشواز نوروز خانه تکانی می کنند. لباس های نو آماده میسازند و حلول سال نو و نوروز باستان را به همدیگر تبریک میگویند.
در ویدئوی زیر بانو برنا، دختر خانم تاجیک، ضمن توضیحات کوتاه در مورد آماده گی های نوروزی، فرارسیدن این روز را، از طریق آقای مرادی، خبرنگار روزنامه ی آنلاین [روز نگار] در شهر دوشنبه، به همگان تبریک میگوید.
خبرنگار روز نگار
مارچ ۲۰۲۳ دوشنب
برای زنان افعانستان صبر می خواهم!
برای زنان افغانستان صبر می خواهم و از دیگران نیز خواهش می کنم تا، بانوان این کشور را تنها نه گذارند و با انها کمک کنند، که، حد اقل بتوانند برای فرزندان خود چیزی درس بدهند.
این مطلب را بانو منیره حکیمی شهروند جمهوری تاجیکستان، طی گفتگویی امروز به محترم محمد یونس مرادی خبرنگار افتخاری <روزنگار> در شهر دوشنبه اظهار داشت.
متن کامل این گفتگو را د کلیپ صوتی زیر بشنوید:
ستیزهجویی با زن، پیکار همیشهگی بنیادگرایی دینی و قبیلهیی
مساله زنان، در تاریخ همیشه بحث برانگیز، مناقشهآمیز و پرچالش بوده است.
روزنگار ۱۴ می ۲۰۲۳
بقلم: مرضیه احمدی
ساختارهای اجتماعی، باورهای مذهبی و فرادستی مردان در اقتصاد و سیاست، باعث شده که زنان در درازنای تاریخ بشر با بیعدالتی، تبعیض و ستم دوامدار روبهرو باشند. با نگاهی ریزبین و راستنگرانه به تاریخ، میتوان فهمید که متقضیات فرهنگهای حاکم بر جوامع، زنان را همیشه در حاشیه تحولات، تصمیمسازیها و تصمیمگیریها قرارداده است. زنان از تولید و انباشت سرمایه بهدور مانده بودهاند، در اکثریت جوامع پیشامدرن و سنتی، توزیع ثروت و منابع اقتصادی و اجتماعی یک امر فرهنگی متعلق به خوی مردانه تلقی میشد و زنان به یمن این سنت از همه مطالبات انسانی و حقمحور محروم بودهاند و فکر میکردهاند که فرودستی حق طبیعی و انسانی شان بوده است.
بقلم: دکتر حیات الله نیازی
نوروز یعنی رسیدن آخرین لحظات نقطه ی اعتدال شب و روز و گذار به سال جدید است که با دگرگونی های فرحت آور طبیعت نوین روز روز نو و نوروز معروف است.
با حلول نوروز و جوان شدن این سیاره خاکی است که از گردش چرخ دوار ابر و مه و خورشید به عالمیان فرصت میسر آید تا از برکت نازل شده خداوند < ج > بر زمین یا این گنجینه ی ذخایر بوقلمون و مستعد به بارور سازی گل گیاه اشجار و نباتات با استفاده از هوای گرم و زمین نرم آماده ی باروری برای بذر و پاش به حصول نعمات مادی از بطن آن به تداوم حیات مخلوقات روی زمین تلاش متوقف نباشد تا عالمیان با استفاه از جنب و جوش طبیعت جوان شده ضمن حصول مواد خوراکی به پاکیزه ساختن ضمیر خویش از لوث خبیث خیانت با دستور پذیری از وجدان نیز توجه مبدول دارند.
هشتم مارچ ۱۸۵۷ میلادی در تاریخ مبارزات زنان جهان، به مثابه ی نقطه ی عطفی به شمار می رود. در این روز برای اولین بار عده ای از زنان کارگر در یکی از فابریکات نساجی شهر نیو یارک امریکا اعتصابی را برای افزایش مزد و معاش خود راه اندازی نمودند، که توسط مالک فابریکه بیرحمانه سرکوب گردید.
حادثه مذکور تکانه ای بزرگی بود در جهت بیداری زنان جهان، که به تعقب، آن سالیان بعد روز هشتم مارچ در بسا کشور ها، از جمله آمریکا و اروپا تجلیل و از خاطرات زنان کارگر نیویارک گرامیداشت بعمل میآمد. تا اینکه در اثر ابتکار یکی از زنان مبارز آلمان به نام کلارا زیتکین، طی یک کنفرانس بزرگ در شهر کوپنهاگن دانمارک، روز هشتم مارچ بنیانگذاری شد و بعدا در سال ۱۹۸۷ میلادی از طرف سازمان ملل متحد بحیث روز همبستگی بینالمللی زنان به رسمیت شناخته شد.
روزنگار ۱۹ جنوری ۲۰۲۳
پس از اینکه طالبان اعلام کردند، کارمندان زن مربوط به سازمانهای بین المللی دیگر اجازه کار و کمک به کشور را ندارند، بحثهای زیادی مطرح شد و کشور در شرایط دشوار تری قرار گرفت.
به خاطری که در حال حاضر و بویژه در این فصل زمستان، نیمی از جمعیت افغانستان برای زنده ماندن، به کمک های اضطراری نیاز دارند.
آرنه ستراند میگوید:
«این یک امر کاملاً تعیین کننده و مهم است که، سازمانهای بین المللی در کنار هم بایستند، تا سرعت کار خود را کاهش دهند. تا زمانی که زنان دوباره اجازه کار در سازمانهای غیردولتی را پیدا کنند.
اخیرا از طریق رسانه ها اطلاع یافتم که، طالبان می خواهند فعالیت های صندوق وجهی انکشاف زراعتی را از سر گیرند. اگر این اقدام طالبان به واقعیت مبدل گردد ، پیام خوبی برای زارعین باغداران و مالداران کشور خواهد بود.
مهندس محمد یونس مرادی:
مدیر اسبق بانک انکشاف زراعتی ولایت بلخ
در این مورد می خواهم، معلومات مختصری را راجع به بانک انکشاف زراعتی افغانستان، نهادی که در سال ۱۳۸۳بنابر طرح و تطبیق برنامه های شوم و سود جویانه ی قدرتمندان وقت، از فعالیت بازماند و نهادی که، نبودش در شرایط دشوار کنونی کشور، برای کشاورزان و انکشاف زراعت، خیلی ملموس می باشد، ارایه بدارم.
یادگیری زبان مادری برای کودکانی که، از یک کشور به کشور دیگر مهاجرت می کنند، یک چالش است. کودکان مهاجر که، در کشور دومی به کودکستان می روند، چاره ای، جز این ندارند که، با همکلاسی های خود به زبان کودکستان صحبت کنند.
اما وقتی که این کودکان به خانه برمی گردند، والدین شان به یکی دو زبان دیگر صحبت می کنند. برخی از این کودکان اصلاً زبان مادری شان را یاد نمی گیرند. زیرا والدین آنها توجه زیادی به رفع این مشکل ندارند.
یک ملای فارسی زبان ایرانی تبار، علت اصلی وقوع زمین لرزه ترکیه را قهر خداوند بالای افسران و نظامیان بلند پایه ی امریکایی و اسراییلی می داند.
او در یک سخنرانی ویدیویی خویش میگوید:
در یکی از روز ها، در سواحل دریای مدیترانه ۳۰۰۰ نظامی عالی رتبه امریکایی، اسراییلی و ترکی جمع شده بودند. آنها در آنجا مجلس رقص، عیاشی و شراب نوشی برپا کرده بودند.
روزنگار ۱۱ فبروری ۲۰۲۳
جلسه به خاطر تجلیل از فراغت تحصیلی شماری از افسران ترکی ترتیب شده بود.
در جریان این جلسه یک جنرال ترکی به یک سرهنگ ترکی زیر دست خود گفت:
یک جلد قرآن بیاور!
او قرآن را آورد.
باز برایش گفت که، قرآن را باز کند و بخواند.
جنرال وقتی که چند آیه قرآن را خواند
سپس برایش گفت:
آنچه را که خواندی، ترجمه کن!
کارکرد های استاد اشکبار را از دریچه ی روزنگار بخوانید! Write a description for this list item and include information that will interest site visitors. For example, you may want to describe a team member's experience, what makes a product special, or a unique service that you offer.
بیشتر بخوانید List Item 2خوش نویسی گوش دادن به موسیقی از راه چشم است Write a description for this list item and include information that will interest site visitors. For example, you may want to describe a team member's experience, what makes a product special, or a unique service that you offer.
بیشتر بخوانیدسنگ نبشته خمچان در فیض آباد Write a description for this list item and include information that will interest site visitors. For example, you may want to describe a team member's experience, what makes a product special, or a unique service that you offer.
بیشتر بخوانیدیادی از یک استاد بزرگوار! Write a description for this list item and include information that will interest site visitors. For example, you may want to describe a team member's experience, what makes a product special, or a unique service that you offer.
بیشتر بخوانیدشعر من
شعر من آبستن یک رهبر است
رهبری ! کو را به دلها کشور است
شعر من هفت آسمان پیموده است
سرزمین شعر من پهناور است
شعر من عصیان گرو فرمانروا
شعر من چاووش گر یک لشکر است
شعر من فوران لاوا سر نشیب
شعر من آزادگان را محور است
شعر من فریاد مظلومان دهر
شعر من پرخاش و آه مادر است
شعر من شور و شرار و درد و سوز
شعر من نسلی ز بیداد و شر است
شعر من غوغای کل کاینات
کز سنانش محوری در خاور است
شعر من فرسوده از ماتم شده
عاری از چنگ و شراب و ساغر است
شعر من افراط و تفریط کلام
شعر من تقویم فصل دیگر است
محمد ظاهر ظفری:
کابل ماه اسد سال ۱۴۰۱
تنور جفا
شاه احمد فواد مرادیان
خشکیده در تنور جفا زنده گانیم!
تا کی تو کینه ورزی و از خود برانیم؟
از درد و داغ و دلهره دائم دلم ملال
این شوره زار یاس بهم زد جوانیم
هر گه نسیم کوی تو بر باغ جان وزد
مسحور جلوه ی هوس ومهربانیم
دلداده ی ولایت عشقم من از ازل
دل بهره ای نجست از این سخت جانیم!
ناراض از این سکوت شبآهنگ روزگار
گویای راز دل بود این بی زبانیم!
از من زمینیان همه رو بر گرفته اند
چون در هبوط عزم و وفا آسمانیم
در شام روزگار به این باور آمدم
در برهه ی سماجت این دار فانیم
از آب و خاک و آتش و از باد خسته ام
سبز و سیاه و سرخ نیم ارغوانیم!
این چرخ گرد گرد چنانم فسرده است
هرگز زبان نکرده ز دل ترجمانیم!
تا از بهار و حسن و گل افتاده ام بدور
شهکار خلقتم شده رنگ خزانیم
عزلت گزین خطه ی درد و هجوم و یاس
با مرگ و سوز و ساز و هوس در تبانیم
از فر و فکرتم تو نشان بیش از این مجوی
سامانه دار نصرم و بهزاد و مانیم!
هستم طلایه دار تب تلخی زمان!
دل خون چو کوه لعل و عقیق یمانیم
درکار زار وسوسه ها باختم دریغ!
فخر آفرین به قامت هر ناتوانیم
پژمرد شاخ و برگ تنم بر ستیغ مکر
بگرفت جعل و جهل و جنون کامرانیم
« جدی سال ۱۴۰۱ هجری خورشیدی»
طنین فجر
بقلم: دکتر حیات الله نیازی
۹ فبروری ۲۰۲۳
بگذرد سرما شتای این زمستان بگذرد
آید آن نوروز جانان تیت و پاشان بگذرد
این جهان ضرغام سراب رهروان زندگیست
هرکه آید چند صباحی همچو مهمان بگذرد
تا ابد ظلمت نمی پاید نقاب آفتاب
با طنین فجر دانش جمله بطلان بگذرد
شاد بادا کز پیام چرخش طبل زمان
مژده دارد نو پیام کهنه تازان بگذرد
گر شوی قارون سکندر یا هلا کوی زمان
تا بجنبد لب ز کف عمرت شتابان بگذرد
بی مکافات نیست پندار بد و نیک جهان
خوش به آن آزاده انسانی که انسان بگذرد
بر حذر از اه جانسوز ز پا افتاد گان
آه مظلوم تا مقام عرش یزدان بگذرد
نوشداروی کسان تا میشود ما را نصیب
لاعلاجی های درد ما ز درمان بگذرد
نیست ایمن کس زتحسیب نظام روزگار
نقش بد خواهان ز عالم تیت و پاشان بگذرد
ای خوشا روز نیازی زین جهان بی ثبات
باشکوه نور ایمان شاد و خندان بگذرد.
از: دکتر حیات الله نیازی
گفتم که شاد این دل نالان شود نشد
خاطر قرار زینهمه عصیان شود نشد
از نگبت فسانه یی سمت و زبان و قوم
وحدت پذیر ملت پاشان شود نشد
مسرور از تبختر و برباد از نفاق
تکمیل خواب غفلت مایان شود نشد
از فتنه و دسیسه این خود فروختگان
خاموش این جهنم سوزان شود نشد
تاراجگر خاذن و مفسد رساله دار
زین جمع چور پرسش و پرسان شود نشد
مظلوم برند شکنجه و قاتل دهند معاف
پرسان گهی ز حضرت ایشان شود نشد
در مسلخ جنون جهان خوارگان دون
رحمی به خون دیار شهیدان شود نشد
در دستگاه عدل و عدالت در این دیار
حکمی صدور علیه جنابان شود نشد
باری برای عبرت و تادیب این و آن
یک قلدری شکنجه و زندان شود نشد
اورنگ نشین کشور در خون شناوران
آگه زرنج ملت حیران شود نشد
اینجا که فتح باب سعادت شقاوت است
یادی ز اهل دانش و عرفان شود نشد
عمریست نیازی گوش نشسته به انتظار
پاک این وطن زلوث شیادان شود نشد
Alata
Alice
Open Sans
Noto Sans
Bebas Neue
Great Vibes
Rock Salt
Exo
Belgrano
Overlock
Cinzel
Indie Flower
Staatliches
Roboto Slab
Lato
Noto Serif
Open Sans
Montserrat
Ubuntu
Rubik
Delius
Amiri
Montserrat